صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به
انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا
دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد
شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....
اگه يه روزي فرشته ها بخوان تورو زودتر ببرن به اونا ميگم که از قديم ماهي رو با تنگش ميبرن
چارلي چاپلين به دخترش:
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن
قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دار
ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه
ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق
تو مشتت جا شده؟
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستارم
وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را
بستي و قايقم غرق شد
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي...
دوستت که مي دارم/ مرگ هم زيبا مي شود/ چندان که مي توانم بر سينه ي برهنه ات/ سر بگذارم و بميرم/ در قفس را بگشايم / پرنده پر سايد به بال روشن باد/ و من در آغوشت به خواب روم ...
بودنم را هيچ کس باور نداشت
هيچ کس کاري به کار من نداشت
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم زيبا وقشنگ
انکه خوابيده در اين گور سرد
بودنش را هيچ کس باور نکرد
لا لالالا نخواب دنيا خسيسه واسه كم آدمي خوب مي نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يكي پلكاش تو خوابم خيسه خيسه لا لالالا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه تا اون بالاست رسيده است ولي تنهاست پايين هم كه مي افته بي نصيبه
روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من
اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد .
عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه . جام بلور ، تنها يك بار مي شكند مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت اما شكسته هاي جام ، آن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه مي شود و اگر كمي كوتاهي كنيم عشق نيز..... بهانه ها، جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند
کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري
باورم كن باورم كن اي نازنينم دست نازنينت را بكش بر سرم همنفسم اي عزيزم/به جان عاشقان قسم اي جان جانان اين قلب ناقابلم هديه به توست/باورم كن باورم كن اي همه اميدم من به عشق تو اي نازنينم زنده ام/گر نكني باورم اي قلبم بدان ميميرم از دق ميميرم و جون ميدم/دستاي نازتو بكش بر سرم فرياد بزن اسممو باور كن باور كن "دوستت دارم دوستت دارم"نه 5 تا نه 7 تا بلكه بينهايت تا/محدثه جونم عزيزم دوستت دارم
تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
نذاري فاصله ها ، تو هجوم سايه ها ، ميون غريبه ها ، نذاري توجاده ها تورو از من بگيرن ، تو خودت خوب مي دوني ، توي راه زندگيم ، دلخوشم به بودنت ، پس نكني يه كاري تا فرق نكنه چه بودنت ، نبودنت
سلام آهنگ هر سازم سلام اي زندگي سازم تمام هستي ام را من به چشماي تو مي بازم چشات همرنگ خورشيده قشنگه صبح اميده ميون اين همه گلها چشام تنها تو را ديده تو عطر رازقي هستي تو شوق عاشقي هستي نجابت از تو مي باره تو مثل زندگي هستي به اميد سلام عشق هميشه از تو ميخوانم توي تبعيد و تنهايي به ياد تو که مي مانم .
گفتي:" دور مرا خط بکش?" کشيدم...حالا تو در محاصره ي مني
خدا دوست داره منو، تنهام نمي ذاره
ترو مي بخشه به من، سر راه مياره
خدا دوست داره منو، با اين دل تنگم
ترو مي بخشه به من مي دونه يه رنگم
بوسه زيباست...!
يادآور شيرين ترين لحظه هاست،
تدايي کننده ناب ترين خاطره هاست...؛
و بوسه عشق :
سر مست کننده،
ديوانه کننده،
مد هوش کننده،
اما بهترين بوسه هاست
از تو بهترين روز ديدن تو بهترين حرف گفتن ازتو زندگي هستي و بودن يعني خواستن،خواستن تو بهترين خاطره از تو يادگار عمر من تو دورترين راه واسه ي من کمترين فاصله از تو پرسيدي از عشق اول فقط از رو بچگي بود چي بگم از عشق دوم اونم از رو سادگي بود دلم عادت قريبي به هواي عاشقي داشت عشق سوم اومد
قلبم را نياز بيشتريست تا برون ريزم تمامي دردهايم هر چند که دل سفره نيست محرم کجاست... و کدامين تان استقامتي چون... تا بشنود آن گاه که سنگ صبور عاجز ماند نشانم دهيد آن کس که سيل اشک مرا ديدن باشد جايي که گونه هايم رفيق نيمه راه اين سفرند من نخواستم سروي باشم بلند و آزاد يا که تاکي پر حاصل من به برگي زرد در پاييز قانع ام اگر زير پاي عابري له شوم
دردم را به كه گويم ؟
خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و .....................
خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد...
تا همسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي
منتظر نباش كه شبي بشنوي ، از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام ! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم ! يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم ! توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري در همان دامنه ي دور دريا بمان ! هر جور راحتي ! باران زده ي من ! همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است من كه اين جا كاري نمي كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم همين ! اين كار هم كه نور نمي خواهد مي دانم كه به حرفهايم مي خندي حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم ، باران مي آيد ! صداي باران را مي شنوي ؟
دلم همچو اسمان،پرازابرهاي بارانيست،
اي کاش دلم امشب بگريد،شايدکه بغض عشق در چشمانم بشکند....
هرشب از فرياد من بيداره خلق اما چه
سودآنکه بايد بشنود بيدار نيست
نمي خواهي معشوق مرا بشناسي؟! معشوق من آن بالاست، ستاره اي که هر شب ديوانه تر از پيشم مي کند. ستاره اي که با هر نگاهش با من عشق بازي مي کند، خوب گوش کن. معشوق من همان ستاره سهيلي است که يک شب از آسمان دلم رد شد! نفهميدم چه شد، ولي مهرش به دلم نشست...
اي دل نگفتمت حذر از راه عاشقي؟؟؟ رفتي ؟ بسوز ، اينهمه آتش سزاي توست
كسي با سكوتش مرا تا بيابان جنون برد
كسي با نگاهش مرا تا دراندشت درياي
خون برد
مرا برگردان
مرا اي به پايان رسانيده آغاز گردان !
سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند . و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود در تقدير بودنم باران نمي باريد اما از لحظه بودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده دنياي دلم در اين تنگناي بودن در اين حس پرواز جز لحظه هاي با تو بودن آرزويي در دل ندارد
رفتي خاطره هاي تو نشسته تو خيالم! بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم! ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم! غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم! هم ترانه ياد من باش! بي بهانه ياد من باش! وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش! اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد! ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن بلد شد! اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش! تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش...
اري دوستي دو نيمه دارد نيمي از ان عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر ان محبتي ست که در دل من مي تپد