تبليغاتX
نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا"
صفحه نخست آرشیو مطالب  گالری تصاویر لینکستان قالب وبلاگ تماس با ما
نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا"

یاران به خدا که بی وفایی نکنید

با عاشق دلخسته جدایی نکنید

یا آنکه وفا کنید تا آخر عمر

یا آنکه از  اول آشنایی نکنید

نکنید دیگه...................

| نوشته شده توسط علیدا

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

  

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

 

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

 

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

 

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

 

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

 

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

 

                          دنیای زيباي من دوستت دارم

| نوشته شده توسط علیدا

من هنوز خاك زير پاهاي تو هستم ، من هنوز عاشقم ،

من هنوز وفادارم ، من هنوز چشم انتظارم ،

من براي بغض صداي تو دلتنگم و براي چشمهاي تو مي ميرم ،

من با تو عشق را لمس كردم ، من با تو روز را مي فهميدم

و شب را حس مي كردم ، من با گذشت زمان عشق مي ورزيدم

و امروز به گذشت زمان افسوس مي خوردم ،

                     من هنوز اين حقيقت تلخ را باور ندارم ،

         من هنوز نسيم سرد كوير را بر گونه هاي تو حس مي كنم ،

            من هنوز دستهاي تو را در دستهاي خود دارم ،

         من هنوز با عطر شانه هاي تو تنفس مي كنم..........

| نوشته شده توسط علیدا

هيچ وقت تو خيابون راه نرو اگه رفتي سرتو بالا نكن

 

اگه بالا كردي به هيچ كس نگاه نكن اگه نگاه كردي نخند

 

اگه خنديدي شماره ازش نگير اگه گرفتي بهش زنگ نزن

 

اگه زنگ زدي باهاش حرف نزن اگه حرف زدي نگو دوستش داري

 

اگه گفتي باهاش قرار نزار اگه گذاشتي نرو

 

اگه رفتي تحويلش نگير اگه گرفتي عاشقش نشو

 

اگه شدي بهش نگو اگه گفتي ميزاره ميره تو ميموني با يك قلب شكسته

 

| نوشته شده توسط علیدا

شاید امروز آخرین روز باشد، شایدم آخر کلام من       

                                       

                                         شاید امروز روز شوم باشد، شایدم آخرسلام من

 

شاید امروز روز رفتن، شایدم از تو بریدن                    

 

                                          شاید امروز روز دیدن، شایدم هیچی ندیدن

 

شاید امروز روز گذشتن، شایدم آخرنگاه من              

 

                                        شاید امروز روز بردن، شایدم آخر گناه من

 

شاید امروز روز تنهایی، شایدم دلتنگ یک آواز          

 

                                شاید امروز روز بی تابی،شایدم درحسرت پرواز

 

شاید امروز روز رسیدن، شایدم اینجا نموندن            

 

                                 شاید امروز روز جدایی، شاید هم هرگز نخوندن

 

شاید امروز روز پایانی، شایدم یک روز طوفانی         

 

                                      شاید امروز روز مردن، در هوای سرد بارانی

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:

valroses-4.gif (10701 bytes)valroses-4.gif (10701 bytes)valroses-2a.gif (11933 bytes)

valroses-1.gif (9373 bytes)

 

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
rosesforrose-title1.gif (9640 bytes)
| نوشته شده توسط علیدا

موقع خواستي از کسي جدا شي.. يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي هميشه خدا حافظ....شايد طرف مقابلت ناراحت شه و قلبش بشکنه ولي بهتر از اينه که منتظر بمونه

| نوشته شده توسط علیدا

Image and video hosting by TinyPic

تو را دارم چه غم دارم چه کم دارم

| نوشته شده توسط علیدا

Image and video hosting by TinyPic

تو را دارم چه غم دارم چه کم دارم

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام....


اگه اشكات يه دروغ نيست واژه هات قصه ي خواب نيست اگه تو ميموني پيشم قول ميدم مال تو باشم اگه تو مثل بقيه منو تنها نمي زاري يا با عكساي تو آينه اشكامو در نمياري اگه جاي رده پاهات نشه دشنه توي قلبم يا نواي گرمه سازت نشه كابوسه شبونم به خداي مهربونم قول ميدم پيشت بمونم 


ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم


بـــــــــــــــــــــــــــــمون « ♥ » .... تو بگو سرد هوا منم می شم خورشید تو .... .... تو بگو که نا امیدی منم می شم امید تو .... .... تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگیا .... .... مشکی می شم مظهر یه رنگی،واسه تو .... .... تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون .... .... به خدا التماس میکنم گریه کنه برای تو .... « ♥ » نــــــــــــــــــرو « ♥ »


چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك


کاغذتيم .. احساستو روم بنويس. عصبانيتتو روم خط خطي کن. اشکاتو باهام پااک کن. حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز !!


گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود


عشق با جدايي نمي ميرد. با بسيار با هم بودن شايد ولي با جدايي هرگز.

وقتی داشت باهام خدافظی می کرد دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده تو چشمام نگاه کنه شاید واسه یه بار هم که شده فریاد چشمهامو میشنید ولی خیلی ساده گفت خداحافظ و رفت از کنارم رد شد و من فقط به جای خالیش خیره شدم و خودم رو دیدم که تنها شدم...بعد از مدتها دوباره اون چشمها رو دیدم بهشون خیره شدم ولی دیگه اون چشماها باهام آشنا نبودن دیگه نمی خندیدن حتی بهم پوز خند هم نمی زدند درست مثل بقیه بودن دیگه بلد نبودن حرف بزنن. چشمهامو بستم،بغضمو قورت دادم و برای اشکهام تاب


تو که ميدانستي ، قلب تو نبض من است و نگاه من از دريچه چشمان تو ميگذرد و آواي نالانم با صدايت رنگ ميگيرد و احساس بودنم از وجودت برميايد و با هر تپش ثانيه ها ، تو را عميق تر ميخوانم ، پس چرا هنگام رفتن نگفتي که من هم چشمانم را ببندم


من غريبه ي ديروز...آشناي امروز...و فراموش شده ي فردايم...پس در آشناييه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايي بياد آوري مرا


نوشتي وقت رفتن ميرمو بر ميگردم رفتي يادت بمونه که دنبالت ميگردم


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


اگر من ميتونستم يه آرزو داشته باشم من ميخواستم که اشک تو باشم زيرا

 

در چشمت متولد ميشدم و روي لبهايت ميمردم... اما اگه تو اشکهاي من

 

بودی من هرگز گريه نميکردم چون نميخواستم از دستت بدم


اگر روزي دلت خواست گريه کني به من بگو / به تو قول نمي دهم که بتوانم بخندانمت اما مي توانم با تو گريه کنم اگر روزي خواستي از اينجا بروي نترس و به من بگو / قول نمي دهم تو را از رفتنت باز دارم ولي من هم مي توانم با تو همراه شوم اگر روزي نخواستي صداي کسي را بشنوي به من بگو / قول مي دهم سکوت کنم


خیلی سخته اون کسی که گفت :واسه چشمات میمیره بره ودیگه سراغی از تو و نگات نگیره .خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی بهار شد یه جوری ازش جدا بشی.خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیه باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی.خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینیی روز شده دوباره


عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد


من روزي که تو را نداشته باشم خون گريه خواهم کرد . من در نگاه به آخرين قدمهاي تو خواهم مرد. من به خاطر تو خواهم مرد . و آن روز خواهي ديد که ستاره اي که مي گفت فداي فرشته ميشود دروغ نگفته بود


موقع خواستي از کسي جدا شي.. يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي هميشه خدا حافظ....شايد طرف مقابلت ناراحت شه و قلبش بشکنه ولي بهتر از اينه که منتظر بمونه


نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم


شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره‌اي در كوچه‌هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم


عشق از دوست داشتن پرسيد فرق من و تو چيست؟ پاسخ داد: من با يك سلام شروع ميشوم و تو با يك نگاه. من با يك دروغ از بين ميروم و تو با مرگ


دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين


 روزي ازم پرسيد:بزرگترين آرزوي توچيست؟ گفتم:تحقق يافتن آرزوي تو.....اما افسوس هرگزندانستم آرزوي تو جدايي از من

انتهاي هر سفر در آئينه دار و ندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمين پاپوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خداي دل! در آخرين سفر در آئينه به جز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام، كجا؟ نديده اي مرا؟


رسول خدا(ص): کسي که حاجت برادر مومن خود را برآورده سازد ، مانند کسي است که عمر خود را به عبادت گذرانيده باشد


دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم.. گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده.. خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم... به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها... مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم... مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم... اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد.. .فقط يك حرف ميماند , عزيزم دوستت دارم


خداوند در فرشتگان فقط عقل ودر حيوانات فقط شهوت قرار داد ودر انسان هر دورا اگر عقل او به شهوت او دستور داد از فرشتگان بالاتر و اگر شهوت او به عقل او دستور داد از حيوانات پستتتر اميرالمومنين علي


گر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است


فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته  


اگه سبزم ، اگه جنگل اگه ماهی ، اگه دريا اگه اسمم همه جا هست روی لب ها تو كتابا اگه رودم رودگنگم مثل مريم اگه پاك اگه نوری به صليبم اگه گنجی زير خاك واسه تو قد يه برگم پيش تو راضی به مرگم  


براي سلامتي آقا امام زمان(ع) پنج صلوات بفرست، اين پيغام رو براي تمامي اد ليستات بفرست


تصورشو بكن نه بهشتى در ميون باشه نه دوزخى تصورش سخت نيست بالا رو كه نگاه كنى فقط آسمونو ببينى و مردمو كه فقط واسه امروز زندگى كنن تصورشو بكن كشورى در ميون نباشه تصورش سخت نيست تصورشو بكن چيزى نباشه كه بخاطرش بميرى يا بكشى حتا هيچ دينى هم وجود نداشته باشه تصورشو بكن مردم عمرشونو در صلح سر كنن شايد بگى خيال مى‌بافم ولى من تنها نيستم آرزوم اينه كه تو هم يه روزى بپيوندى به ما   


 من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ گل داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون يه دنيا رو با دادن تو به من داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن   


ولي من در انتهاي بن بست دلي غوطه ور مانده ام
خدايا راه را به من نمايان كن                 
خدايا دستم را درياب كه دلم خون است
من نشانی را گم کرده ام  


چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايي ببين مرگ مرا در من که مرگ من تماشايي است مرا در اوج مي خواستي تماشا کن ...... تماشا کن


چقدر زمونه بي وفاست نميدونم خدا کجاست؟ يکي بياد بهم بگه کجاي کارم اشتباست؟ گاهي ميخوام داد بکشم اما صدام در نمياد بگم خدا آخه چرا دنيا به آخر نمياد؟


دعا مي کنم بگين آمين.... خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم... تو در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار


خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است  


من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد دلم می خواهد از تنهات


با تو زندانم ! با تو آزادم ! با تو قفسم ! با تو انبوهي از تضادم ! سرخ و سبز ، صورتي و آبي ... زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ... بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ... تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ... پرواز كن قناري و نترس  


الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده اټ


عشق شوق مرگ فاخته ایست برای رسیدن به دل باخته اش التماس درختی است به آب جوی عشق لذت نهان است انشاء غمو روان است زبان چشم است دیوانگی عقل است رسوایی قلب است تن به تن جنگ است آماده گوش به زنگ است هزار رنگ است خیلی زرنگ است عشق جونت ودیوانگیست جنگ سرد است و دگر هیچ


وقتی که نتونه نیازی از کسی برطرف کنه تجربه تجربه معلم بدی هستش . چون اول امتحان می گیره بعد درس می ده !


 دنيا کاش دنیا گرد نبود . اون وقت می تونستم تا آخر دنیا برم !! عمر زندگی یه شوخیه. یه شوخیه بزرگ . ولی یه وقتی اینو می فهمی که کل عمرتو با جدیت تمام سپری کردی


خيلي دوست دارم خيلي وقته که منتظرم که بيايي بتونم ببينمت بابا خودتو نگير با تو نيستم آقا امام زمان ميگم


فرشته ي تو برايتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود. كودك ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند در حالي كه زبان آنها را نمي دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در


او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد  


كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي اما من به اين كوچكي و ناتواني چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تو در نظر گرفته ام


شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ،شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان؟؟؟؟؟؟


بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است


آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم


بزرگي مي فرمايد:
پرنده در آرزوي انوار آرامش بخش مهتاب است
زنبور در آرزوي شهد شيرين گلهاي خوشبو است
بيمار در آرزوي جام شيرين درمان است
پارسا در آرزوي فيض ورحمت الهي است
آن، زمان كه آشكار گردد، همه چيز آشكار مي گردد
هنگامي كه پنهان است ، همه چيز پنهان است،
آن خداوند است،فراسوي دسترسي كلمات.......


خدایا از آن می ترسم که باز به غیر تو بنگرم. از آن می ترسم که باز فراموشت کنم، که تو فراموش نخواهی کرد. خدایا از آن می ترسم که عادی شوم. خدایا می خواهم مثل خودت باشم و فراموش نکنم حقیقت را. خدایا حیران و سرگردان توام، تو نیزکمکم کن که واله و مجنون گردم. خدایا می خواهم تو خدایم باشی نه دنیا، که دنیا نیز خدای بسیاری ست. خدایا آزاد و رها هستم و در این رهایی تو را دیدم، که فرد محبوس در دنیا تو را نخواهد دید


خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گو ید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد . او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

در راستای فرمایشات ریاست محترم جمهوری در مورد افزایش جمعیت
شب جمعه به مدت ۴ شب تمدید می شود
و به " ایام احمدیه " معروف می شود !


بيچاره پسرها اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با كي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلا سليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگن دوست دارم ميگن پاي كس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخندن


جیگرم! نفسم! عشقم! نازم! زندگیم !خوشگلم! ماهم! فدات بشم! بمیرم برات الهی !!! بهتره دیگه از کنار آینه برم کنار


يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم


به یک دختر خانم جـــــوان و تحصیلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بیان با ظاهری آراسته و آشنا با موسیقی کلاسیک و تبحر در نواختن پیانو , جهت نظافت منزل نیازمندیم


خصوصيات دخترا -تا زبو نشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر ۲-حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا ۱۰۰ تا دوست پسر دارن ۳-اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن ۴-نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن ۵-همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش) ۶-از ۷ تا ۳۰ سالگی ۳۲۰تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرد   ه البته ببخشید قصد بدی نداشتم


تست كنكور هنر: اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! دوپينگ!!!!  من به ناموس مردم نگاه نميكن


ميدوني تفاوت شهرداري با صداوسيما چيه؟! اولي آشغال جمع ميکنه و دومي آشغال پخش ميکنه


خصوصيات دخترا -تا زبو نشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر ۲-حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا ۱۰۰ تا دوست پسر دارن ۳-اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن ۴-نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن ۵-همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش) ۶-از ۷ تا ۳۰ سالگی ۳۲۰تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرد   ه البته ببخشید قصد بدی نداش


دروغ هاي دخترا وقتي ميگن تو اولين دوست پسرمي، بدون قبل از تو با صد نفر دوست بودن وقتي بهت ميگن نظرت راجع به سكس چيه، يعني تو ميخواي با من سكس داشته باشي يابو؟ وقتي ميگن امروز خيلي مشكل دارم نمي تونم سر قرار بيام، بدون با يه نفر ديگه قرار دارن وقتي ميگن من از تو هيچي نميخوام، يعني يه كادوي گرون برام بخر (سعي كن گل نخري!) وقتي زنگ ميزن ميگن دلم برات تنگ شده، منظور جيب شما هستش (يعني بيا بريم بيرون شام مهمون!)  


جشنواره ي فيلم اصفهان:?)دو نفر با يک تخمه مرغ ?)تا حالا موز خوردي؟ ?)چتري براي ?? نفر ?)من هوشنگ ?? تومان دارم ?)ديشب پيتزا خوردم آيدا. فيلم هاي برگزيده ي قم: ?)عبا قرمزي ?)عمامه اي براي دو نفر ?)من ملا


اگر دختري به دنيا آمد به او شير سگ بدهيد شايد رسم وفا را بياموزد


عجب چرخ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه


معلم همچو شمعي است که ميسوزدو هوا را آلوده ميکند پس بياييم دست به دست هم دهيم و معلم ها يمان را گازسوز کنيم     


قلب آدمها مثل يه جزيره دور افتاده ميمونه.اينکه کي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست،مهم اون کسي که هيچوقت جزيره رو ترک نمي کنه


دانشگاه آزاد  

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
درويشي قصه زير را تعريف مي کرد

يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود

وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ً به بهشت مي رود

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد

فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد

در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود

مَرد وارد شد و آنجا ماند

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت

اين کار شما تروريسم خالص است

نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت

« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده

نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در

جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند

جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد

وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

 


 دوباره شب شد و سکوت همه جا را فرا گرفت.هواسرد وتاريک است.
اسمان ابريست .تاريکي کل شهر را پوشاند.من هنوز به خانه نرسيده ام .
پياده ولي با ارامش از خيابان ميگذرم از هر خانه اي نوري ميتابد که نشانگر زندگي است.
آرام در پناه نور خيابان از کنار پنجره ها ميگذرم صدايي و نوايي گاه گاه به گوش ميرسد.
نميدانم !شايد همه در کنار هم نشسته اند و از اتفاقاتي که در طول روز برايشان افتاده است
تعريف ميکنند و يا شايد از فرط خستگي دراز کشيده اند و چشم دوخته اند به جعبه جادويي .
بعيد نيست که کسي تنها در کنج خانه اش ساکت و بي حرکت بدون هيچ همدمي غوطه ور در
افکارش باشد که بخشي از آن متعلق به گذشته و بخشي به آينده مجهول است.
به آسمان خيره ميشوم و بغض خود رادر آن حس ميکنم .به خانه که رسيدم ابر سياه
که شبيه گريه هاي من است آسمان حياط خانمان را پوشانده بود وبا غرش خود
ميگفت :اي عزيز من امشب تاصبح همراهت اشک ميريزم.
تو تنها نيستي .در را باز ميکنم ولي ايا من از کدام دسته ادمهاي روي زمينم؟
ايا کسي هست که بگويد روزت خوش گذشت يا نه؟
يا من هم بايد از فرط خستگي با سر جواب سلام خانواده ام را بدهم و به ان جعبه ي جادويي خيره شوم؟
اما نه اينها همه افکاريست که براي دل خوشي خود در ذهنم بازي ميکنند .
ميدانم !کنج اتاقم منتظرم است تا با هم به سفري برويم که خالي از لطف نيست .
انقدر شيرين که حتي نميتواني تو که خواننده ي اين مطالب هستي تصور کني
مگر اينکه تو نيز همدرد من باشي.
اري من و ياد او در خاطرات تلخ و شيرينمان غرق ميشويم و اگر بخت با ما يار باشد
با دلي خوش از خاطرات لذت بخش بيرون مي اييم
و يا اينکه مثل چندي پيش با خاطراتي تلخ از هم جدا ميشويم .
در اين ميان من تو و او هر کدام بر باليني ميخوابيم که از اشک فراق بوي غم دارد.شب بخير


اين دنياي نامرد يه دختر نابينا بود که يه دوست پسر داشت دختر دوست پسرش رو خيلي دوست داشت بهش ميگفت اگه من دو تا چشم داشتم واسه هميشه باهات ميموندم يه روز يه نفر پيدا شد که چشماشو داد به دختره دختره وقتي تونست دوست پسرشو ببينه ديد که اونم نابيناست به پسره گفت ديگه نميخوامت از پيش من برو پسره وقتي داشت ميرفت لبخند تلخي زد و با اشک گفت: مواظب چشماي من باش


ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


 اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست


شنیده بودم که عشق با شعف همراه است اما، از شنیدن اینکه فرهادها از عشق شیرین ها خود را می کشتند و مجنون ها بخاطر عشق لیلی ها از کار و زندگی می افتادند هیچ گاه به شعف نمی رسیدم و در هیچ یک از این ها عشق الهی را نمی دیدم. هرچند که اطرافیانم همواره، خواهانِ عشق بودند اما همیشه با افتخار می گفتم : «اگر این اسارت ،عشق است، من هیچ گاه خواهانِ عشق نیستم.» عشق در نگاهِ آنها اینگونه بود ، که معشوق را همچون قناری در قفسی حبس می کردند تا بتوانند از وجود او در نزدیکی ? خود لذت ببرند. شنیدم که عاشقی به معشوقش می گفت :«عزیزم تو مالِ منی !!!!»


چندین سال برایم اینگونه گذشت. در این مدت از اطرافیانم می پرسیدم عشق چیست؟ در اکثر پاسخ ها عشق همان اسارتی بود که من از آن می گریختم. تا این که توانستم با عارفی صحبت کنم و با یک برداشت ذهنیِ عالی که قدرت توان بخش عشق را بیان می کرد آشنا شوم.


از او پرسیدم: عشق چیست؟


گفت : عشق نیرویی است که اگر بخواهی در وجودِ تو غرق می شود . نیاز به جاری شدن دارد تا تو آن را حس کنی پس تو معشوقی بر می گزینی تا با جاری کردنِ عشقِ درونی ات به او به شعف برسی.


پرسیدم: چرا خیلی ها، با عشق اسارت می سازند؟


گفت: عاشق گل هیچگاه بخاطرِ علاقه زیادش به گل آن را از بوته جدا نمی کند تا در لیوانِ آبی آن را در کنج خانه حبس کند . عاشق حقیقیِ گل آن را در بوته باقی می گذارد تا از رشدِ گل به شعف درآید.


گفتم : اینگونه خیلی سخت است و خیلی از انسانها نمی توانند دوری از معشوق را تحمل کنند.


اوگفت: عاشقانِ گل همه گل پرورند، زحمتِ گل پروری برخود خرند.اگر عشق مادرت به تو باعث می شود که همواره او تو را در خانه حبس می کرد تا نکند که از دست بروی تو هیچ گاه رشد نمی کردی.هرچند که برای خودِ او رنجی بزرگ بود.


او به من گفت: من شوقِ عشق را به تو خواهم آموخت . اعمالِ ما به ما وابسته اند همچون درخشندگی به فسفر . درست است که اعمالِ ما، ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل به آن است که سخت تر از دیگران سوخته است. سنگ سیاه زمانی به مجسمه ای زیبا مبدل می شود که ضرباتِ چکش مجسمه ساز را تحمل کند . و این گونه است که تو لایق عشق الهی خواهی شد.


گفتم: هرچند که پذیرش این نوع عشق سخت است، بااین حال من با تمامِ وجود آن را می پذیرم.


و او گفت: برایِ من شنیدنِ این که شن ساحل، نرم است کافی نیست می خواهم پاهای برهنه ام این نرمی را حس کند . معرفتی که قبل از آن احساس نباشد برای من بیهوده است.


واین عارف کسی نبود جز پروردگارم.


چهار – پنج ساله که بودم یک سه چرخه داشتم و یک توپ زرد رنگ تنیس و یک عروسک بزرگ پسر که اسمش را گذاشته بودیم نخودی ! صبح ها زل میزدم به تلویزیون و می نشستم پای کارتونهای جورواجور . حنا دختری در مزرعه – ? بچه های مدرسه ی آلپ – خانواده ی دکتر ارنست – نل – هاچ زنبور عسل – بنر - ? بل و سپاستین و … ? بعد میرفتم توی حیاط سه چرخه بازی . آنقدر دور حیاط میچرخیدم که ظهر میشد . ? بعد از ظهر اگر مادرم میخوابید می نشستم با نخودی پدر و پسر بازی . من پدر میشدم و نخودی پسر . آن وقت سوال هایی را که خودم در دنیای واقعی از پدرم میپرسیدم و پدر جواب میداد ? نخودی از من میپرسید و من جواب میدادم ? . اگر هم مادر نمیخوابید میرفتم توی حیاط . توپ تنیس را محکم میکوبیدم به دیوار و می دویدم دنبالش ! غروب هم میرفتم دم در منتظر پدر میشدم تا از سر کار برگردد و سه نفری برویم « ددر ». تمام سالهای قبل از مدرسه ام همین طور گذشت . کلاس دوم که بودم پدر یک جعبه ی سیاه رنگ برایم خرید به اسم « آتاری » که دسته های بازی اش همیشه ی خدا شکسته بود . بعد تر هم که پلی استیشن آمد و دوم راهنمایی که بودم کامپیوتر . خوب به آن سالهای کودکی که فکر میکنم میبینم خیلی دورند . انگار یک قرن گذشته . انگار یکی پرتشان کرده به دور ترین نقطه ی ممکن . بچه های این دوره و زمانه هیچ کدام مزه ی عروسک بازی و ماشین بازی را نمیفهمند . نمیدانند چه کیفی دارد دویدن دنبال یک توپ کوچک زرد رنگ . حس تلخ و شیرین انتظار را هیچ وقت نمی چشند . غروبها به جای انتظار پدر را کشیدن زنگ میزنند به موبایلش که کجایی ؟ یا حتی اصلا برایشان مهم نیست که پدر کی بیاید ! تلویزیون را که اصلا قبول ندارند مگر فیلمهای اکشن و کمدی را . قهرمانهایشان به جای حنا و پرین و لوسیمی شده اند یک مشت رباط و موجودات فضایی و دیجیمونها . سه چرخه انگار برایشان معنایی ندارد . که هر روز در بازیهای کامپیوتری سوار موتور سیکلت ها و ماشینهای آخرین مدل میشوند . کامپیوتر برایشان حکم اکسِژن را دارد . با اکراه خاموشش میکنند برای نهار و شام . به جای پفک و بستنی و لواشک دوست دارند وقتی پدر به خانه می آید دستش یک بازی کامپیوتری باشد . عروسک و ماشین برایشان شده جزو تزئینات اتاقشان . بادکنک را فقط توی جشن تولد ها دست میگیرند . از همین 5 سلاگی تمام آهنگها را برایت از بر میخوانند . غذای موردعلاقه شان شده پیتزا و سوسیس و کالباس . چهارتا شویدی که روی سرشان در آمده را هر روز یک مدل در میآورند . . . اصلا ولش کن . اینها را چرا مینویسم ؟ اینها را چرا میخوانید ؟ به ما چه . بگذار خوش باشند . چه ضرری به ما میزنند . چرا الکی حرص بخوریم . . .


وقتی دیدمش باور نکردم همون باشه . صورتی که همیشه تو خواب می دیدم . بیشتر بهش خیره شدم . خودش بود . ظاهر شده بود . حقیقی تر از هر حقیقتی . روبه روی من ایستاده بود . می تونستم وجودشو با تمام حواسم ، حس کنم . زیبا ، تاریک ، قوی ، با چشمهای درشتی که برق میزد . دقیقا همون صورتی که همیشه تو رویا هام می دیدم . لباس سفیدی تنش بود . صورت زیبا و اندام کشیدش زیر این سفیدی واقعا شگفت انگیز بود . معصومیت نگاهش نزدیک بود کورم کنه . نزدیکم اومد . روبروی من ایستاد . گرمای بدنشو حس کردم . داغ بود . می تونست هر یخی رو ذوب کنه . بلند تر نبود . کوتاه تر هم نبود . روبرو بود . مجبور نبودم برای دیدن چشماش بالا یا پایین رو نگاه کنم . این دقیقا همون دختری بود که همیشه تو رویا هام می دیدم . روبروی من ایستاده بود . به چشماش خیره شدم . تاریک و براق . مثل اینکه به آسمون پر ستاره خیره شده باشم . نمی تونستم مسیر نگاهمو به سمت دیگه ای بر گردونم . نزدیکتر شد . لبم رو بوسید . با چنان شهوتی این کارو کرد که احساس کردم زانوهام سست شد . بغلم کرد . بدون اینکه بتونم حرکتی بکنم منو چسبوند به خودش . احساس می کردم گرمای بدنش ممکنه منو تو خودش حل کنه . انگار سالها بود که منو می شناخت . لبمو جدا کردم و دوباره به چشماش خیره شدم . همون معصومیت همراه با تمنا . انگار من تنها موجودی بودم که می تونستم آتیش شهوتشو خاموش کنم . دوباره منو به خودش چسبوند . خیلی آروم بود . هیچ چیزی نمی تونست ناراحتش کنه . اون آرامشی رو به دست آورده بود که من هنوز نتونسته بودم . دستاشو به تنم می کشید . بیشتر منو به خودش می چسبوند . نفساش تند تر شده بودن . بدنش داغ و داغ تر می شد . جرات کردم حرفی بزنم . به آرومی تو گوشش زمزمه کردم : عاشقتم . چیزی نگفت ولی بیشتر منو به خودش چسبوند . تنها چیزی از وجودشو که هنوز حس نکرده بودم صداش بود . و ای کاش هیچوقت حسش نمی کردم . ولی هنوز کنجکاو بودم . سوال کردم : تو کی هستی ؟ کمی سکوت کرد . با صدای دلنشین و آرومش خیلی ضعیف گفت : می خوای بدونی من کیم ؟ با تمام وجودم گفتم بلی . چشماشو بست . تمام اون گرما جاشو به سوزی داد که تا مغز استخونم مثل یخ شد . ازم فاصله گرفت . اون نگاه پر از تمنا تبدیل به حفره های سیاهی شد که سوز سردی ازش بیرون می اومد . لباس سفیدش سیاه تر از هر سیاهی شد . لباشو از هم باز کرد و با صدایی وحشتناکتر از هر صدایی فریاد زد : من اندوه توام . حقیقی تر از هر حقیقتی ! من شهوت تو ام . داغ تر از هر عشقی ! ومن تاریکی توام . تاریک تراز هر مرگی

 


وزي يک مرد ثروتمند پسرك خود را به روستايي برد تا به او نشان دهد چقدر مردمي که در آنجا زندگي مي کنند فقير هستند آنها يک شبانه روز در خانه محقر يک روستائي به سر بردند ۰ در راه بازگشت مرد از پسرش پرسيد: اين سفر را چگونه ديدي؟ پسر پاسخ داد: عالي بود پدر !

?

پدر پرسيد: آيا به زندگي آنها توجه کردي؟

?

پسر پاسخ داد: در مورد آن بسيار فكر كردم. و پدر پرسيد: پسرم، از اين سفر چه آموختي؟

?

پسر کمي تامل كرد و با آرامي گفت: «دريافتم، اگر در حياط ما يک جوي است اما آنها رودخانه اي دارند که نهايت ندارد، اگرما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم اماآنها ستارگان درخشان را دارند، اگرحياط ما به ديوار محدود است ،اما باغ آنها بي انتهاست. زبان پدر بند آمده بود. در پايان پسر گفت: پدر متشكرم، شما به من نشان داديد كه ما حقيقتاً فقير و ناتوان هستيم، خصوصاً به اين خاطر كه ما با چنين افراد ثروتمندي دوستي و معاشرت نداريم .


كوله پشتي اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود. مسافر با خنده اي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي. كاش ميدانستي آن چه در جستجوي آني، همين جاست. مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گل است. او هيچگاه لذت جست و جو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست و جو را از خود آغاز كرده ام و سفرم را كسي نخواهد ديد. جز آن كه بايد. مسافر رفت و كوله اش سنگين بود. هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده اي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايه اش نشست تا لحظه اي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد . اما درخت او را ميشناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله ات چه داري، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده ام، كوله ام خالي است و هيچ چيز ندارم . درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كوله ات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و نورديدن خود، دشوارتر از نور ديدن جاده هاست .

 


باز مانند هميشه سفارش يك فنجان قهوه داد . دقيقا سي پنج سال بود كه هر روز به فرودگاه مي آمد و تا لختي از شب در ترياي فرودگاه مي نشست . سفارش يك قهوه بدون شير و شكر مي داد و منتظر مي نشست. ديگر تمامي كاركنان فرودگاه اعم از قديمي و جديد او را مي شناختند . همه چيز برمي گشت به سي و پنج سال پيش . در سفري كه به هندوستان رفته بود ، يك مرتاض كه در كلكته زندگي مي كرد به او گفته بود كه نيمه گمشده اش را در فرودگاهي پيدا مي كند و او اين سالها را تماما در ترياي فرودگاه گذرانده بود . روزهايي مي شد كه بيش از هفتاد فنجان قهوه خورده بود ولي تا به امروز كه خبري از گمشده اش نبود . موهاي كنار شقيقه اش همگي يكدست سفيد شده بودند و تمامي دندانهايش يك به يك از داخل بعلت مصرف بالاي قهوه پوك شده بود . از فيزيكش فقط يك تركه باقي مانده بود ولي باز ادامه مي داد . مي دانست كه مرتاض هندي اشتباه نكرده است . او در اين مدت ، تمامي ساعات پروازي را به خاطر سپرده بود و مطمئنا اگر اطلاعات پرواز در يك روز مريض مي شد و نمي آمد ، حتما او مي توانست جاي او را بگيرد . بر پايه تجربه مي دانست كه پرواز تورنتو ، تا يك ربع ديگر به زمين مي نشيند . قهوه اش را هورتي كشيد و جمعيت را شكافت و در اولين رديف ايستاد . مسافران يك به يك وارد گيت مخصوص مي شدند و او تك تك آنان را نظاره مي كرد . نيم ساعت كه گذشت ، دوباره به تريا برگشت و يك قهوه سفارش داد . گمشده اش در اين پرواز هم نبود . صورتش هيچ حس خاصي نداشت ، يعني اين همه سال برايش حسي باقي نگذاشته بود . اكنون مردي پنجاه و شش ساله شده بود . خدمه پرواز كه آخرين نفرات خارج شونده بودند ، برايش دستي تكان دادند و از در خروجي فرودگاه خارج شدند . اخبار روزنامه اي را كه در جلويش بود خواند و منتظر پرواز بعدي كه از استكلهم ، يك ساعت و نيم ديگر بر زمين مي نشست شد . يك ربعي كه گذشت ، چند مهماندار نزديكش شدند و حالش را پرسيدند . در ته دلش دوست داشت كه با يكي از اين مهمانداران ازدواج كند ولي دايما حرف مرتاض در گوشش زنگ مي زد و او مي خواست كه طبق سرنوشت اش عمل كند . بعد از ساعتي كه پرواز استكهلم هم بر زمين نشست ، گمشده اش را نيافت . او مي دانست كه امشب پروازي ديگر در اين فرودگاه نمي نشيند ، پس به خانه اش رفت تا براي فردا صبح ساعت چهار و بيست و هفت دقيقه براي پرواز آمستردام ، خواب نماند . سال ها بعد ، وقتي جنازه اش را از فرودگاه به بيرون مي بردند ، تمامي مهمانداران برايش گريه كردند و او هيچگاه نفهميد كه حداقل نيمي از مسافراني كه از اين فرودگاه خارج شده بودند ، فقط منتظر اشاره اي از طرف او بودند ، تا عمري عاشقانه با او زندگي كنند .


نوبت تو می شود بسته های اسکناس را می دهی به کارمند از شمارش دستگاه که نکند کمتر از 100 شوند، و باز پیش خودت حساب می کنی چند بسته دیگر بگذاری می توانی کسی جلوتر از خودت نبینی برگه رسید را می گیری می روی بیرون کنار ماشین و شروع می کنی به باز کردن قفلها یکی به فرمان یکی به کلاج فرم بانکی را از کارمند می گیری شروع می کنی به پر کردن آن . گوشی تلفن را می گذاری روی سکو که راحتر بنویسی می ایستی داخل صف صندوق و نگاه می کنی به آدمهای که جلوتر از تو هستند و آقای تازه وارد بانک می شود و می رود مستقیم پشت سکو کارمند ها به او سلام می دهند ریس او را کنار خود می نشاند و او برگهایی از کیف دستی اش بیرون می آورد ریس بانک خودش پی گیر کارها می شود و فکر می کنی که اگر پرستو باز اینجا بود یک لبخند معنا دار می زد و تو احساس می کردی باید دوباره توضیح دهی که من در یک جامعه ناامن باید از دست آوردهام محافظت کنم و او دیگر نمی پرسید مگه بیمه اش هم نکردی راه می افتی می ایستی پشت چراغ قرمز راننده بغلی با تلفن حرف می زند گوشی جدیدی که تو تا حالا ندیده ای دارد تو به این فکر می کنی که گوشی تو دارد قدیمی می شود و دیگر ، جلب توجه نمی کند که یاد گوشی ات می افتی که همرات نیست و قیمت آن که 160 هزار تومان است بدون توجه به علایم راهنمایی دور می زنی می پیچی جلو چند ماشین فحشت می دهند سریع بر می گردی به طرف بانک یک بچه می پرد داخل خیابان بوق می زنی و می پیچی به سمت چپ ولی سرعتت را کم نمی کنی کمی جلوتر دو کبوتر خیلی پایین پرواز می کنند به سمت خیابان . تو پایت را از روی گاز بر نمی داری و مستقیم می روی اما برخلاف تصورت کبوتر اولی بر نمی گردد . و می خورد به شیشه جلوی ماشین خون و پر می پاشند روی شیشه تو جایی را نمی بینی محکم می کوبی روی ترمز. ماشین انگار چند دور دور خودش می چرخد تا می ایستد . تو گیج ومنگ خیره می شوی به شیشه پر از پر و خون پیاده می شوی خیابان خلوت است از کبوتر چیزی نمانده بجز حجم متلاشی شده ای از پر و خون نگاه به شیشه ماشین می اندازی که نکند شکسته باشد با دستمال شروع می کنی به پاک کردن شیشه . کبوتر دومی دور اطراف ماشینمی پرد خون ماسیده روی شیشه دستمال را داخل جوی بغل خیابان خیس می کنی چشمت می افتد به کبوتر دومی که نشسته کمی آنطرف تر و با آن چشمهای سرخ بی حالش خیره به تو نگاه می کند . تو سرت را پایین می اندازی می روی داخل ماشین صدای زنگ تلفن می آید دنبال صدامی گردی گوشی را زیر صندلی پیدا می کنی کنار قفل فرمان می خواهی بخندی که می بینی کبوتر هنوز به تو نگاه می کند پرستو است . سلام می کند تو کمی مکث می کنی بعد جواب می دهی پرستو می پرسد : چیزی شده ؟ کبوتر می پرد و تو می گویی : نه هیچی


 


اومد جلوم وشروع كرد به حرف زدن -با اينكه وقتي غمگينه اين كار رو مي كنه ولي من غمگينش رو هم دوست دارم- خيلي ناراحت بود.بازم كار اون موجود احمق بود كه نازنين منو ناراحت كرده بود.نمي خواستم مستقيم بهش بگم طرف رو بي خيال شه ، ولي اون زجر مي كشيد و من اين رو مي ديدم، خودم بيشتر زجر مي كشيدم .

 


? اونو ديده بودم يعني خودش بهم نشون داده بود.راستش منم اول ازش خوشم اومد ولي بعد كه ديدم نازنين من عاشقش شده، تازه متوجه چيزايي شدم كه اون نشده بود و اين چندمين بار بود كه غمگينش كرده بود.بهش گفتم بيارش اينجا من باهاش حرف بزنم... اول قبول نكرد،گفت چه فرقي مي كنه؟اون درست نمي شه. ولي بعد كه اصرار كردم و گفتم بسپرش به من ،قبول كرد .

 


چند دقيقه بعد زنگ زد و اون اومد.نشست نزديكِ من.بعد از چند دقيقه به بهانه آوردن چاي از اتاق خارج شد تا من با اون تنها بمونم.بلاخره شروع به صحبت باهاش كردم،يعني خودش سر حرف رو باز كرد.مدام تو چشمام نگاه مي كرد ازش متنفر بودم اون عشقِ عشق من بود تازه خيلي هم نالايق...شروع كرد از اشكالات نازنين گفتن،گفت كه بد اخلاقه ، ايراد ميگيره و غر ميزنه،گفت كه حالا عاشق دختر همسايه ئ جديدشون شده و حتي با دختره در اين مورد صحبتم كرده! خيلي وقيح بود خيانت؟اونم به نازنين؟ ولي اون گوشش بده كار نبود داشت تمام لحظاتشو با اون دختر مي گفت .

 


مجبور شدم فرياد بزنم تا ساكت شه.بهش گفتم كه خيلي پستِ،كه ارزش اشكاي نازنين رو نداره.گفتم كه يادش مياد كه نازنين چقدر بهش كمك كرده؟يادش انداختم كه وقتي با نازنين آشنا شد هيچي نبود.يادش اوردم كه از اولش هم هيچي نبود كه مامانش هميشه بهش مي گفت هيچي نميشي و خودش هم هميشه احساس حقارت مي كرد .يادش آوردم روز اول مدرسه شلوارشو خيس كرد و بچه ها بهش خنديدن تا آخرشم كه درسشو تموم كرد بهش مي خنديد نکرد بهش مي خنديدن چون اون بي عرضه بود، چون هيچ وقت هيچي نبود تا حالا حتي يه كار رو هم درست انجام نداده بود يادش اوردم که نازنين اين كاستي ها رو براش پر کرد …حالا آروم شده بود و گريه مي کرد بي صدا ولي من داشتم داد ميزدم گفتم که بعد از اينم هيچي نميشه ، اگه نازنين نباشه هيچوقت هيچي نميشه گفتم تو خائني بي لياقتي به تنهاكسي که توي زندگيت بهت اعتماد کرده خيانت مي کني…سرخ شد …گفتم همه مردم در موردت درست فکر مي كردن و فقط اين دختر بيچاره اشتباه کرده…ديگه طاقت نيوورد فرياد زد با مشت زد تو صورتم پرت شدم سرم گيج مي رفت احساس کردم که تو همه اتاق من هستم ديدم که اون يه شيشه تيز برداشت …ديگه خوب نميديدم فقط صورتم پر از خون بود …صداي جيغ نازنين که اومد به هوش اومدم اول زنگ زد به اورژانس بعد در حالي که با صداي بلند گريه مي کرد تکه هاي منو جمع کرد و براي هميشه گذاشت زير تختش …..هر از گاهي از اون زيرـ با اون حال که ديگه به سختي ميبينم ـ متوجه نگاهش به جاي خاليه من روي ميز توالتش ميشم .بعضي وقتا که مياد و منو از زير تخت در مياره با هم گريه مي كنيم .


نمي دانم. شايد حق با تو باشد. من تو را بسيار آزرده ام و تو را فرصت و مجال آن نيست که در ناگفته های خودت و ناشنيده های من ، دليلی بياوری که مرا به خودم باز گرادند. برای من هميشه زمستان است.و تو را نيز می دانم که کمتر از من زجر نکشيده ای. می دانم دلتنگ بوده ای . می دانم سختی کشيده ای . می دانم بسيار صبوری کرده ای.و می دانم لايق پرستيدن هستی، که اگر نبودی تو را محبوب خود خطاب نمی کردم. من به جهنمی که در آن، روزگار می گذرانم راضی تر هستم . گويا من آنقدر ترسناک هستم که ديدار من تو را می آزارد، که اگر چنين نبود بگو چه شد که بی ديداری اي روح من! به جهنم می روم تا بهشتت را آلوده حضورم نکنم. که مبادا تو را بيازارم. که گويا حضور من، آنچنان برايت ناگوار است که در دعاهايت می گويی :" خدايا ! به من آرامش و اطمينان و قدرتي عطا كن كه جز تو هيچ نبينم."و اين جسم را جهنمي لايق !!!! من اينجا عشق را باور نمی دارم من اينجا مرگ عاشق را به چشمان خودم ديدم که جرمش عشق ورزی بود من اينجا از خلايق هم گريزانم و می دانم که آنان خنده هاشان نيز مصنوعی ست و گلهای اتاق خانه شان هم جنس رنگ و کاغذ و موم است و گر بر چهره شان آرايشی هم هست می خواهند، تا پنهان کنند از هم سياهی درون شان را من اينجا در ميان نفرت و کينه گرفتارم و آنانی که از عشق و محبت قصه می گويند خداشان نيز می داند دروغ است آنچه می گويند به روی بوم هاشان جای گل طرح قفس دارند که در آن عشق زندانی است من اينجا آشنايی را نمی بينم که هر لحظه، به هر جا ، هر کسی نقابی از دورويی بر سرش دارد من اينجا دستهای سرخ می بينم و خنجرهای خون آلود که قصد کشتن انسانيت دارند و از کشتار گلهای شقايق هم به دل رحمی نمی دارند من اينجا قصه های مرگ می خوانم و می دانم که هابيل بشر مقتول قابيل حسادت شد من از مردن نمی ترسم ولی از کشتن انديشه می ترسم و از اعدام آزادی ! به يادت و با يادت خواهم زيست. ولی تنها نخواهم بود . چرا که يادت با من است و من با ياد تو هرگز تنها نخواهم لباس شادی بر تن کن. من مرده ام. من همين چند لحظه پيش ، تمام آنچه که به زندگی معنا می دهد را از دست داده ام . سکوتت مرا کشت. ديوانه شدم. نفس نفس می زنم. انگار کسی گلويم را با دستانش گرفته است و دارد خفه ام می کند . گويا جسمی سنگين روی قفسه سينه ام گذاشته اند. وجودم را اندوهی مبهم فرا گرفته است. غمی غريب در درونم لانه کرده است و هر لحظه ندای غم بر خانه دلم می خواند. اين خانه بوی غم می دهد. شادی از من رخت بر بسته است. آسمان ،آبی اش را از من دريغ می کند و تو لبخندت را........... اگر من مزاحم تعالی و رشد و پيشرفت و خوشبختی تو هستم ( که هستم ...چون من از خاکم و تو از نور )، تو را با آرزوهايت تنها می گذارم. و خودم را با تنهايی هايم سر گرم می کنم . من بر سر نذر و پيمانم هستم. تو هم به سراغ زندگی ات برو. و اگر يک خداحافظی ساده از من، برايت سخت است، بهتر است آنرا فراموش کنی .... من از خواسته ام می گذرم , هنوز هم دوستت دارم. و آزادی ات را مقدم بر عشق خود می دانم.آزاد باش و به سوي خدا برگرد ..........


 دمدمای غروب کنار يه ده قشنگ , توی دشت سر سبز يه وايساده بود . می خواست مناجات کنه !
روبه آسمون کرد و گفت : خدايا خودتو به من نشون بده ! يدفعه يه ستاره دنباله دار از اين ور آسمون به اونور آسمون پر کشيد !
? طرف که تو باغ نبود دوباره گفت : خدايا با من حرف بزن ! يهو صدای چهچه يه بلبل سکوت دشتو شکست ولی ....
بازم گفت : خدايا لااقل يه معجزه نشونم بده ! يدفعه صدای گريه يه بچه که همون وقت بدنيا اومده بود , دشتو گرفت
. يارو بازم نگرفت ! گفتش لااقل دستتو بزار روی سرم ! خدا از اون ور آسمون دستشو آورد گذاشت رو سر اون مرد
. مرد که حوصلش سر رفته بود با دستش پروانه سفيد خوشگلی که روسرش نشسته بود رو پر داد و رفت !
یاد بگیریم که میتونیم در لحظه لحظه گذر عمرمون خدا رو ببینیم?و خدا همیشه با ماست


یه پیرزن وایستاده سر خیابون دنبال ماشین میکرده...حس نیکوکاریم گل میکنه...حس کمک به دیگران ...
سوارش میکنم .
سر صحبت رو باز میکنم :
- چه خبر مادر؟ کجا میرفتید؟
- از امامزاده بر میگشتم مادر...برای همه ی مردم و شما جوونا دعا کردم ...
با خودم میگم چه دل خوشی داره...بهش میگم: چرا فکر میکنین خدا دعای شما رو برآورده میکنه؟
- درسته که خدا سرش شلوغه اما به حرفای منم گوش میده...نمیدونم خدا چه جوری به حرفای این همه آدم گوش میده! من برای همه جوونا دعا میکنم...ایشالا خدا مشکلات تو رو هم حل بکنه ....
خنده ام میگیره اما به روی خودم نمیارم...مطمینم چون بهش کفتن باید خدا رو عبادت کنی میره امام زاده...از ترس اینکه تو جهنم جزغاله نشه...خدا همچین افرادی رو میفرسته بهشت؟امکان نداره
- ایشالا مشکلاتت حل میشه جوون...نگران نباش
با خودم میگم حتما ! من به اندازه موهای سرم با خدا حرف زدم اما نمیدونم چرا کسایی که باهاش حرف میزننو دوست نداره ...
پیرزن پیاده میشه و منم میرم خونه...خسته ام...میخوابم تا فردا یه روز نکبت تر از دیروز رو تجربه کنم ..
صبح که پا میشم احساس عجیبی دارم...مشکلاتم سر جاشه...هیچ فرقی نکرده ...
اما به زندگی امید پیدا کردم ...
میفهمم که دیروز که خوابیدم روحم تونسته از این بدن کثافتم بره بیرون ...
دعای پیرزن مستجاب شده...حداقل برای من
خدایا! منو ببخش...جای تو هم قضاوت کردم
میفهمم که دیروز حس کمک به خودم باعث شده پیرزن رو سوار کنم نه حس کمک به دیگران !


تپانچه را مي گذارم روي شقيقه ام . منتظرت مي شوم تا بيايي . صداي پاهايت را كه تند و سرحال مثل هميشه از پله ها بالا مي آيي ، مي شنوم . امروز ، روز تولدته ....????????????????????????????????????????????????? اولين هديه اي كه به تو دادم درون يك جعبه بود . با خنده جعبه را از من گرفتي و گفتي كه مي داني داخلش چيست . خيلي حالم گرفته شد . مي داني ، تقصير خودته . حتي اگر يك بار درست حدس نمي زدي كه برايت چه هديه اي گرفته ام ، يا حداقل به رويت نمي آوردي ، الان مجبور به اين كار نبودم . مي روي آشپزخانه و كيك تولدت را درون يخچال مي گذاري . مي گويي كه تا ساعاتي ديگر ، دوستانت مي آيند . دو سالي مي شود كه مي روم مطب روانپزشك . چرا ؟ معلومه ... هر وقت به تو هديه اي دادم ، از قبل مي دانستي چيست . واقعا عصبي شده ام . اگر كمي فكر كني ، متوجه مي شوي كه حق با من است . مطمينم كه دكترم با تو صحبت كرده و وضع بغرنج روحي ام را برايت تشريح كرده ولي نمي دانم چرا باز هم به پيش بيني هاي احمقانه ات در مورد هداياي من ، ادامه مي دهي ؟ براي همين اين بار هديه از نوعي متفاوت است . در روياهايت هم نمي ديدي ! حالا رسيدي پشت در اتاقم . تصور مي كنم كه مي گويي " عزيزم ، خودت را مي خواهي بكشي ؟ من از اين هديه اصلا خوشم نمي آيد ! " باز هم درست حدس زدي . صورتم از عرق خيس مي شود . امروز روز تولدته و باز هم توانستي هديه مرا حدس بزني . ديگر توان تحمل ندارم . بايد از اين زندگي راحت شوم . و هر چه زودتر هم بايد خلاص شوم . انگشتم را روي ماشه فشار مي دهم . گلوله درست به قلبت مي خورد و مي افتي . خوشحال مي شوم . مطمينم كه اين را حدس نمي زدي . سيگاري روشن مي كنم و منتظر مهمانانت مي مانم


قبل از بروز دومین جنگ جهانی مردی به نام «ناتزمایر» از اهالی اتریش به علت اختلال مشاعر به تیمارستان اعزام گردید و مدت 10 سال در تیمارستان گذرانید و در ماه مه سال 1947 در حالی که یک سکه طلا به مبلغ 20 شیلینگ در جیب او بود، مرخص شد. ناتزمایر رستورانی را به خاطر آورد که در آن غذا می‌خورد. مستقیما به رستوران رفت و غذایی را که دوست می‌داشت خواست. پس از صرف غذا صورت حساب خواست و پیش خدمت صورت حسابی به مبلغ 1300 شیلینگ مقابل او گذارد. ناتزمایر با حالت شگفت و حیرت به پیش خدمت نگریست و از او پرسید 1300 شلینگ قیمت یک وعده غذا؟! ناتزمایر از روی نامیدی یک سکه طلا را که در جیب داشت بیرون آورد و روی میز گذارد و به زبان حال می‌گفت: جز این مبلغ، دینار دیگری ندارم. چشم پیش خدمت که به سکه طلا افتاد از روی تواضع خم شده و تبسم بر لب‌هایش نقش بست و سکه طلا را برداشت و مبلغ 230 شیلینگ که به موجب نرخ جدید طلا بقیه سکه مزبور بود به او پس داد. ناتزمایر سر را تکان داد و زیر لب از خود سوال کرد: خیال نمی‌کنم که هنوز بهبود یافته باشم. خیر، من هنوز دیوانه‌ام! از جا برخاسته و از رستوران خارج شد و سوار تاکسی گردیده و به راننده دستور داد که او را مستقیما به تیمارستان برگرداند


روزی دختری که از ناجوانمردی عشقش به سختی دل شکسته شده بود و چاره و پناهی نداشت به مقبرهای رفته و شروع به درد دل با ان صاحب مقبره کرد خیلی حرف زد و گریه کرد . و در همین حال به خواب رفت در خواب روح ان شخص را دید که کمی در کنار او نشسته و با او حرف می زند و در هنگام رفتن به او گفت فردا صبح قبل از طلوع افتاب برود به فلان دروازه و منتظر بماند تا مردی با فلان نشانه را پیدا کند و مشکل خود را به او بگوید دختر هم همین کار را بعد از بیدار شدن از خواب کرد اما وقتی دختر ان مرد را با ان نشانه ها دید جلو نرفت شاید شرم کرد شاید هم خجالت کشیده ولی به هر حال جلو نرفت و برگشت ولی قبل از اینکه چند قدم بر دارد ان فرد سفید مو او را صدا زد و گفت چرا نزد من نیامدی و مشکلت را نگفتی دختر که حیران شده بود از اینکه مرد چگونه و چطور او را شناخته است سلام کرد و شروع به شرح حالش کرد اما مرد گفت من همه چیز را می دانم بیا برویم به سراغ اون جوان ....... وقتی به نزدیک محل کار ان معشوق بد قول و بد عهد رسیدند گفت تو همین جا بمان تا من برگردم مرد رفت و در محلی مناسب با صدای بلند مردم را صدا زد و گفت مردم جمع شوید حکایتی دارم بیایید و گوش کنید و سپس شروع کرد به شرح حکایتش من سالها پیش موقعی که جوانی زیبا و ثروتمند بودم چشمم به زنی افتاد زیبا اما بد کاره و چند وقتی با او بودم تا اینکه متوجه تغییراتی در او شدم از او چرای برگشتش را و توبه اش را سوال کردم و او با صداقت و صراحت پاسخ داد من عاشق تو هستم و به خاطر تو سعی کردم خوب باشم از ان حرف بسیار ناراحت شدم اما به خاطر نیازم به او پاسخ مثبت دادم تا وقتی بگذرد تا من بتوانم فرد دیگری بیابم به همین دلیل به او قولها و وعده ها دادم بعد از چند وقت دختری دیگر پیدا کردم و به ان زن گفتم دیگر پیش تو نمی ایم و تو هم نیا او که چشمانش از اشک پر شده بود به من قول داد دیگر به سراغم نیاید زمانی من کاملا ان زن را فراموش کردم تا اینکه در شب خوابی دیدم که مردم و مرا به بهشت می برند در حین رفتن به بهشت دیدم که ان زن با بدنی به رنگ سرخ که از ان اتش خارج میشود در حال رفتن به جهنم است به نزدیکی من که رسید دلم به حالش سوخت ایستادم و چرای بردنش را به جهنم سوال کردم او که بسیار غمگین و وحشت زده بود گفت من بعد از جدای از تو دوباره به سراغ شغل قبلی خود رفتم تا حالا که مردم و به خاطر این گناه مرا به جهنم می برند اما من از تو طلبی دارم حال که تو به بهشت می روی باید طلب مرا دهی من که متعجب شده بودم پرسیدم چه طلبی و او گفت من در ان دنیا قلبم را به تو دادم و تو حتی 1 تکه کوچک از ان رابه من ندادی تو باید یک تکه کوچک هم که شده به جای ان به من بدهی من که چیزی نداشتم و حیران مانده بودم سر به اسمان کردم و از خدا در خواست کمک کردم و ندا امد باید بدهی خود را پراخت کنی تا بتوانی به بهشت بروی من که بیشتر حیران شده بودم رو به زن کردم و عدم توانایی خود را به او ابراز داشتم زن که دید چیزی از من به او نمی رسد خشمگین شد و به سوی من هجوم اورد و گریبان مرا گرفت در همین موقع من از ترس از خواب پریدم و دیدم که نه تنها پیراهنم پاره است بلکه احساس درد شدیدی نیز در سینه هایم هم کردم مرد پیراهن خود را بالا زد و گفت نگاه کنید این جای انگشتان ان زن است که سینه ام را سوزانده هر کس از ان زن یا بستگانش خبر دارد به من بگوید که من از ترس ان دنیا هم که شده نمی توام اسوده زندگی کنم که او در این دنیا با من این چنین کرد وای به حال من در اخرت در همین هنگام ان مرد جوان بی وفا به خود امد و به طرف خانه ان دختر دوید در راه او را دید و ابراز پشیمانی کرد و تقاضای بخشش از او کرد دختر هم او را بخشید و چندی بعد با هم ازدواج کردند


پيرمردي كه احساس مي‌كرد عمرش به سر رسيده است، سه پسرش را نزد خود خواند و آنها را به مزرعه‌اي در آن نزديكي برد. او در جايي ايستاد كه يك جوانة كوچك گياه، يك بوته و يك درخت تناور به فاصلة كمي از يكديگر قرار داشتند.

?

مرد سالخورده از كوچك‌ترين پسرش خواست تا آن جوانة كوچك را بكند و او اين كار را بدون كمترين زحمتي انجام داد.

?

اين بار پيرمرد از پسر دوم خود خواست تا بوته را از ريشه درآورد. او ابتدا با يك دست بوته را كشيد و سپس با دست ديگرش تلاش كرد، اما گياه همچنان در جاي خود باقي بود. دومين پسر ناچار شد از هر دو دست خود استفاده كند و حداكثر نيروي خود را به كار برد تا سرانجام بوته در برابر او تسليم شد و از جا درآمد.

?

اكنون مرد جهان‌ديده از بزرگ‌ترين و قوي‌ترين پسر خود خواست تا سعي كند با دستانش درخت تناور را از جا بكند. مرد جوان هرچه در توان داشت كوشيد، اما سرانجام گفت: «پدر اين كار ممكن نيست!»

?

مرد پير از هر سه پسر خود خواست تا اين كار را با كمك همديگر انجام دهند، اما تلاش دسته‌ جمعي آنها نيز با شكست روبه‌رو شد.

?

آنگاه پيرمرد با تجربه رو به پسرانش كرد و گفت: «فرزندان من، ممكن است روز ديگري از عمرم باقي نمانده باشد، اما مي‌خواهم شما درسي را كه از اين گياهان آموختيد، هرگز فراموش نكنيد. ما مي‌توانيم بر عادت‌هاي ناپسند خود هنگامي كه هنوز آنها در مرحلة پيدايش و شكل‌گيري هستند، غلبه كنيم، اما زماني كه اين عادت‌ها رشد كردند و بالغ شدند، ريشه‌كن كردن آنها دشوار و گاه غيرممكن است. بنابراين مراقب باشيد و به ويژه از سه عادت زشت پرخوري، تنبلي و بيهوده‌گويي حذر كنيد!».


داستان در هندوستان شمالي روي داده است در سرزميني كه بيش از هر جاي ديگر براي


?روييدن نهال عشق مناسب است.


در شمال هندوستان كشوري وجود دارد كه زيبايي جنگلهاي سبز و خرم و درياچه هاي شفاف و آبي رنگش رشگ بهشت برين است.


دره هاي عميق ? و پر گل و شكوفه سراسر اين سرزمين را فرا گرفته است و در دامنه افق دور دست آن كوه هاي غول آسا با قله هاي سفيد رنگ و ابدي خود سر بر آسمان كشيده اند.


در ساليانبسيار دور سرزمين افسانه اي و خيال انگيز شاهزاده جوان و زيبا و با احساساتي حكومت ميكرد كه همه مردم او را ميپرستيدند. شاهزاده يك روز دل به دختري مهربان سپرد كه در زيبايي و لطافت شهره آفاق بود و در همه جهان نظيرش يافت نمي شد. وي قلب خود رادر قدوم اين دختر افكند و آن نوگل زيبا را براي همسري خود برگزيد.


عشق آن دو به يكديگرعشقي پر از اميد و شادماني بود كه از تمام لذائذ و شيريني هاي حيات بر خوردار مي شد و آينده را در نظرشان چونان بهشتي برين مجسم مي ساخت. عشقي پر از حرارت و صادقانه كه برتر از تمام رؤيا ها و تصورات عاشقانه آدمي بود.


اين عشق آتشين ميان آنها بيش از يكسال و نيم دوام يافت. زندگيشان در آغوش يكديگر مملو از نشاط و شادماني بود ولي ناگهان سرنوشت به سراغ آنها آمد


دختر زيبا كه براي تفرج به يكي از جنگلهاي مجاور رفته بود از بوئيدن يك گل وحشي مسموم شد و چون به كاخ بازگشت به آرامي جان سپرد.


شاهزاده جوان از مرگ وي كاخ آرزوهاي خويش را واژگون شده يافت. همه از زندگي او


نا اميد شدند. پس از مرگ معشوقه هر روز ساكت و مغموم در كناري مي نشست و با هيچكس حرف نمي زد. روز به روز چهرهاش لاغرتر و حالش وخيم تر مي شد.


همه بيم آن داشتند از اين كه مبادا دست به خود كشي بزند.


چون شاهزاده نه برادري داشت و نه پدر و مادر يا فرزنديتا رنجهايش را تسكين دهند و بر زخم دلش مرهمي گذارند. شب و روز در كنارپيكر بي جان معشوقه زيبا مي نشست و صورت خود را بدان تكيه ميداد و در اندوه عميق و بي پاياني فرو ميرفت.


اما يك روز ناگهان از كنار معشوق بر خاست و به كاخ رفت. گوئي تغئير فاحشي در او بوجود آمده بود. نشانه يك تصميم ? جدي در صورتش ? خوانده مي شد. بي درنگ فرمان داد تا براي جسد معشوقه جعبه اي از چوب معطر جنگلي بسازند و بدن وي را با روپوشي از بلور نقره ناب بپوشا نند و در آن جعبه گذارند. آنوقت بر اين جعبه روپوش بي نظيري از گرانبها ترين


?سنگ مرمر جهان بتراشند و زبردست ترين سنگ تراشان و هنرمندان با جواهرات گرانبها روي اين سنگ را ترصيع كنند.


در تمام مدتي كه هنرمندان به كار ساختن اين جعبه جواهر نشان و پر بها مشغول بودند ... شاهزاده هر روز در كناراستخرها و درختان سر به فلك كشيده قصر و در ميان نخلستانهاي انبوه به تفكر درباره گذشته پر از عشق و اميد خويش مي پرداخت.


گاه به اطاق مخصوص معشوق ميرفت و زماني در همان مكانهائي كه ساعتها با هم نرد عشق باخته بودند مي نشست و بر خوشبختي هاي از دست رفته افسوس مي خورد. گوئيدر تمام لحظات آن زيبا روي پري پيكر را در كنار خويش ميديد و با او سخن از عشق و محبت ديرين مي گفت ولي در اين لحظات هرگز يك قطره اشك هم نمي ريخت. گريستن در نظر او كوچكتر از و ناچيزتراز آن بود كه بتواند درد چنين عشقي را تسكين دهد. او هرگز نمي خواست مه عشق آتشين خويش را با كارهاي مبتذل زندگاني مردم عادي آلوده سازد. اما عاقبت يك روز به خاطر اشتياقي كه به بزرگان و مردم كشورش براي ديدار او نشان مي دادند نزد آنها آمد و خبر داد كه تصميم مهمي گرفته است!


گفت:


_براي من همه چيز تمام شد! پس از اين هرگز نخواهم توانست دل به مهر كسي بندم يا دست در دست زني گذارم. تنها آرزوئي كه دارم اين است كه جوان لايق و كارداني پيدا شودكه زير نظر خودم وي را تربيت كنم تا بعدها وظيفه شگرف مرا بر عهده بگيرد و وارث مقام و ثروتم شود. اما خودم از امروز تصميم دارم تمام قدرت و جواني و ثروتم را در راه ساختن قصري با عظمت به ياد معشوقه گذشته ام ? صرف نمايم. قصري كه در همه جهان بي مانند باشد و شايستگي آنرا داشته باشد كه پيكرمعشوقه مرا در سينه خويش جاي دهد.مي خواهم در ميان اين قصر كاخي با شكوه بنا كنم...زيبا تر و با شكوه تر از تمام كاخهائي كه پس از اين بنا خواهد شد. كاخي كه آرزوي ديدارش دل تمام ? مردم جهان را لبريز سازد. كاخي كه چون گنجي گرانبها براي هميشه در اين سرزمين بهشت آسا باقي بماند و هركس از خرد و بزرگ كه بر آن نظر افكند به آن زن زيبائي كه نيروي عشقش چنين شاهكاري بديعي را بوجود آورده است درود و تحسين فرستد ! من اين كاخ را بخاطر عشق سوزاني كه در سينه دارم


" مرواريد عشق " خواهم ناميد. مردم كه شاهزاده جوان خويش را مي پرستيدند...با جان و دل تصميم وي را پذيرفتند و از همان روز كارساختن آن بناي عظيم را در دامنه دره دنيا كه چشم اندازش قله كوههاي نوك سفيد و تسخير ناپذير دور دست بود...آغاز كردند.


روزها و ماه ها ? و سال ها گذشت.شاهزاده جوان تمام اوقات خويش را وقف ساختن كاخ مرواريد عشق و تزئين و معمازي آن ميكرد و يك لحظه غافل نمي نشست.


در اطراف محلي كه ديوارهاي بلند كاخ برپا ميشد...دهكده ها و تپه هاي سبز و خرم قرار گرفته بود و از پائين آن رودخانه بزرگي با دهان كف كرده...جوشان و خروشان مي گذشت و از دور دست سواد شهرهاي ديگر نيز نمايان بود.


ستونهاي مرمر به رنگ گل سرخ بر پا شد و تابوت جواهر نشان معشوقه شاهزاده در ميان تالار وسيع كاخ قرار گرفت.در كنار آن ستونهاي كه از بلندي سر به آسمان ميسودند ديوارهاي شفاف و درخسان همچون آئينه ساخته شد ئ بر روي همه اينها گنبد معلقي از سنگ مرمر زدند كه سالها سنگتراشان و معماران زبردست بر سر آن كار كردند.اين گنبد همچون دانه الماس مي درخشيد.


طرح اين بنا در آغاز تا اين حد بزرگ و با عظمت نبود.نقشه را خيلي كوچكتر كشيده بودند


پرده هاي مرصع در كنار ستونهاي سرخ آويخته بودند...پيكر معشوقه زيبا در ميان اين كاخ چون كودك آرامي به نظر مي رسيد كه در ميان بوته هاي گل سرخ به خواب شيريني فرو رفته باشد. گنبد كاخ را هم در طرح اول با كاشي سبز پوشانده و روي آنرا نقره كاري كرده بودند. ولي يك روز شاهزاده آمد و همه اينها را نپسنديد و دستور داد كار را از نو آغاز كنند چون


مي گفت اين كاخ آن جلال و عظمتي را ? كه من در نظر داشتم مجسم نمي سازد و درخور روياي شاهانه و آسماني من نيست.


البته او حالا ديگر آن جوان احساساتي و دلنازك پيشين نبود كه تنها عشق يك دختر زيبا خيالش را به خود مشغول كند وتارهاي دلش را بلرزاند...بلكه گذشت سالهاي متمادي وي را در يك مردي كامل العيارساخته بود. مرد موقر و سنگيني كه در چهره اش نشانه هاي تصميم به زندگي خوانده مي شد و با فعاليت و نيروي وصف ناپذيري به كار ساختن كاخ مرواريدعشق


?مي پرداخت. وي در طي اين ساليان دراز اطلاعتت بسيطي از هنر زيبائي شناسي به دست آورده بود و با نبوغي كه داشت هر روز طرح نو و بي سابقه ديگري براي ساختن قسمت هاي


گوناگون كاخ مي ريخت. از وجود صدها نوع سنگهاي گرانبها و رنگارنگ با خبر شده و فرمان داده بود به هر قيمتي كه ممكن است آنها را براي تكميل مرواريد عشق بياورند. در رنگ آميزي و ابتكار طرح هاي بديع نيز استادي عالي و زبر دست بود و ديگر بر آنچه در گذشته به آنها علاقه داشت... توجهي نمي ورزيد.


مثلا براي آن رنگهاي لعابي مينا و طلا كاري جلف ديگر ارزشي قائل نبود و تنها رنگ آبي فيروزه اي را كه همچون آسمان صاف بهاري...شفاف و درخشان باشد مي پسنديد او رنگ ارغواني تند را نيز دوست داشت و ميخواست ستونهاي بلند كاخ نيزهمچون سايه هاي مبهم و نا پيدائي در ميان اين رنگها گم شوند. ديگر تمام تزئينات و حجاري مرمرها و ستونهاي كاخ را خودش طراحي مي كرد.مردم و تماشاگران رهگذر...از روز نخست به اين شاهكارعشق با چشماني حيرت زده و پر تحسين و اعجاب مي نگريستند...ولي هرگز آن همه زيبائي و شكوه و جلالي را كه در پايان كار شاهد آن بودند...پيش بيني نمي كردند.


هر وقت اين تما شاگران...چنين كاخي را مي نگريستند... زير گوش يكديگر زمزمه مي كردند كه:


_راستي چه كاخ رفيع و قصر زيبائيست ! چه كارهاي شگرف و بزرگي كه به نيروي خلاقه عشق در اين جهان صورت مي گيرد !


تمام زن هاي آن كشور و حتي كشورهاي دوردست كه داستان عشق شاهزاده جوان و وفاداري و عفاف او را مي شنيدند مهرش را در دل مي گرفتند و آرزوي داشتن چنان عاشق صادقي را در دل مي پروراندند. در وسط كاخ راهروي بزرگي قرار داشت كه ستونهاي سرخ رنگ در دو طرف آن سر به آسمان كشيده بود. پس از پايان كار هر روز شاهزاده در تالاربزرگ كاخ مي نشست و اين راهرو به چشم انداز زيباي مقابل مي نگريست. ستونهاي مرتب و تالارهاي وسيع با رنگ هاي خيره كننده هماهنگي بي مانندي داشتند كه بي اختيار هر بيننده را به لرزه در آوردند و دهان او را به تحسين مي گشودند. ستونها در آن سكوت پر حشمت و جلال همچون فرشتگان زيبائي بودند كه در پيشگاه خداوند...ميان سايه هاي مبهم به انتظارايستاده باشند.هر بيننده در مقابل اين زيبائي وصف ناپذير احساس حقارت مي كرد و دلش به لرزه در مي آمد و قلبش فرو مي ريخت. شاهزاده شب و روز ساكت و متفكر در تالار بزرگ كاخ


?مي نشست و به مناظر وسيع جنگل هاي انبوه و كوه هاي سفيد رنگ دور دست مي نگريست. از ديدن اين همه زيبا ئي احساسات وي سخت تحريك مي شد...ولي هنوز هم راضي بنظر


نمي رسيد. به نظر او مرواريد عشق هنوز ناقص بود و هر روز تغييرات كوچك ديگري در وضع ? آنجا مي داد... سر انجام يك روز آمد و گفت :


_ سنگ مرمر روي آرامگاه بايد ساده تر و بي پيرايه تر باشد و پس از آنكه مدتي بدان مكان خيره شد...دستور داد تمام تزئينات پيرايه هاي آرامگاه را بردارند.


يك بار دو روز پشت سر هم به كاخ نيامد و روز سوم با عده اي از بزرگان كشور و چند مهندس و معمارمعروف و متخصص زيبائي شناسي به كاخ مرواريد عشق آمد.


تمام همراهان وي...در برابر زيبائي و عظمت كاخ ساكت و مبهوت ايستاده بودند. مرواريد عشق ديگر هيچ نقصي نداشت و همچون پيكره الهه جمال در ميان باغهاي سبز و خرم سر به فلك كشيده بود. تنها يك چيز بود كه زيبائي و هم آهنگي منظره بديع كاخ را بر هم ميزدو آن تابوت معشوقه شاهزاده بود. گوئي آن تابوت براي چنين كاخي كوچك و نا چيز بنظر ميرسيد و تمام تناسب و زيبائي آن را در هم مي ريخت...آري...اين تابوت ديگر بيش از يك جعبه حقير و بي مقدار نبود... كه به هيچ وجه با عظمت مرواريد عشق تناسبي نمي داشت.


از ديدگاه تماشاگران چنين مي نمود كه در ميان دريائي از الماس و در قلب بهشت خداوندي يك خورجين چرمي بي ارزش گذاشته بودند.


شاهزاده مدتي در برابر بزرگان ساكت و متفكر ايستاد...هيچ كدام از حاضران نمي دانستند كه در آن لحظه به چه چيز مي انديشد و چه فكري از سرش مي گذرد؟


ولي اين ابهام و بي خبري لحظه اي بيشتر نپائيد...چرا كه شاهزاده به سخن آمد و با صداي نافذ و مصممي گفت:


_ تنها يك چيز زيبائي كاخ مرواريد عشق را بر هم مي زند و آن وجود آن تابوت است...هر چه زودتر آن را ار كاخ زيباي من بيرون ببريد!


چند سال پیش گروهی از فروشندگان در شیکاگو برای شرکت در یک سخنرانی عازم سفر می شوند و همگی به همسران خود وعده می دهند که روز جمعه حتماً برای صرف شام کنار همسران خود خواهند بود

در سخنرانی، بحث طولانی می شود، طوری که حرکت هواپیما نزدیک می شود که این مسئله باعث می شود تمام فروشندگانی که به همسران خود وعده داده بودند، به یکباره به سمت فرودگاه هجوم بیاورند. در زمانی که همه آنها می کوشیدند تا راه را برای خود باز کنند و از ترمینال فرودگاه رد شوند، پای یکی از آنان از روی بی دقتی به پايه ميز دکه ای اصابت کرد و سيب های روی آن، زمين می ريزد . مسافران همه بی تفاوت از اين مسئله خود را به هواپيما می رسانند و در جای خود می نشينند و نفس راحتی می کشند که می توانند به خانواده خود برسند. اما يک نفر از آنان می ايستد و نظاره گر صحنه می شود. او با بالا بردن دست خود از دوستان خداحافظی می کند و به دخترک سيب فروش کمک می کند که سيبها را جمع کند ، آخر آن دخترک کور بود و اين کار برايش سخت. آن مرد در حين جمع اوری سيبها متوجه می شود بعضی از سيبها له شدند و بعضی ها کثيف پس 10 دلار به دخترک می دهد و می گويد اين هم خسارت سيب هائی که من و دوستانم آنها را خراب کرديم و اميدوارم ناراحتتان نکرده باشيم مرد ايستاد و با گامهای بلند شروع به دور شدن از دکه آن دخترک کرد در اين هنگام دخترک ده ساله با صدای بلند و در میان جمعیت رو به او کرد و گفت: ببينم، نکند شما حضرت عيسی هستيد؟ مرد مات و متحير در جای خود ميخکوب ماند .

هواپیما نزدیک می شود که این مسئله باعث می شود تمام فروشندگانی که به همسران خود وعده داده بودند، به یکباره به سمت فرودگاه هجوم بیاورند. در زمانی که همه آنها می کوشیدند تا راه را برای خود باز کنند و از ترمینال فرودگاه رد شوند، پای یکی از آنان از روی بی دقتی به پايه ميز دکه ای اصابت کرد و سيب های روی آن، زمين می ريزد . مسافران همه بی تفاوت از اين مسئله خود را به هواپيما می رسانند و در جای خود می نشينند و نفس راحتی می کشند که می توانند به خانواده خود برسند. اما يک نفر از آنان می ايستد و نظاره گر صحنه می شود. او با بالا بردن دست خود از دوستان خداحافظی می کند و به دخترک سيب فروش کمک می کند که سيبها را جمع کند ، آخر آن دخترک کور بود و اين کار برايش سخت. آن مرد در حين جمع اوری سيبها متوجه می شود بعضی از سيبها له شدند و بعضی ها کثيف پس 10 دلار به دخترک می دهد و می گويد اين هم خسارت سيب هائی که من و دوستانم آنها را خراب کرديم و اميدوارم ناراحتتان نکرده باشيم مرد ايستاد و با گامهای بلند شروع به دور شدن از دکه آن دخترک کرد در اين هنگام دخترک ده ساله با صدای بلند و در میان جمعیت رو به او کرد و گفت: ببينم، نکند شما حضرت عيسی هستيد؟ مرد مات و متحير در جای خود ميخکوب ماند


مردی مقابل یک گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری زندگی میکرد بفرستد. او دختری را دید که بیرون گل فروشی نشسته و گریه می کرد.مرد پرسید چرا گربه می کنی؟ دختر کوچک جواب داد می خواهم برای مادرم گل بخرم اما پول ندارم. مرد گفت من برایت یک شاخه گل رز میخرم.مرد پرسید مادرت کجاست؟ دختر گفت انجا و به طرف قبرستان اشاره کرد. مرد دختر را به انجا برد و دختر گل رز را روی یک قبر تازه گذاشت. مرد دلش گرفت و به گل فروشی برگشت و دسته گل را پس گرفت و 200کیلومتر را رانندگی کرد و به خانه مادرش رفت تا گل ها را خودش به مادرش بدهد


يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يك كبوتر بال و پر شكسته بود . صياد چشمش به كبوتر افتاد انو اسير كرد صياد نامروت بال و پر انو تو غم شكست . صياد قصد نداشت كبوتر و آبش بده ننونش بده عاشقي رو يادش بده . اون مي خواست قلب تنهاي كبوتر رو اسير كنه صياد قصد نداشت براي كبوتر لالاي بخونه فقط مي خواست قلب شكسته ي كفتر رو شكسته تر كنه كبوتر تا چشمش به صياد مي افتاد دلش خون مي شد ز دست اين روزگار . كبوتر به همون عمر ديروز خود راضي بود چرا كه ديروز درزير يك سايه درخت بود مي تونست بخونه فرياد بزنه گريه كنه اما امروز تو دست صياد توان هيچ حركتي نداشت وقتي يادش مي آمد آب و هواي خوش تنهايي رو آروم آروم تو قلبش گريه مي كرد وقتي يادش مي آمد كه دلش مي گرفت روي بومي مي نشست . با آواز پرنده هاي ديگر خودش رو دلگرم مي كرد . اما حالا خدايا هيچ بال و پري براي پرواز نداره و فقط مي گريد دلش نمي خواد با وجود نامردي صياد اونو تنها بزاره آخه امروز كبوتر دلش پيش صياد اسيره خدايا چرا كبوتر زود دل به صياد داد خدايا مگر اون نمي دونست كه دنيا خيلي بي رحمه و براي دل نازك كبوتر جايي نداره مگر اون صياد نبود پس چرا كبوتر مهر اون رو به جون خريد . ديگه كسي نديد پرنده بخونه شاديش رو به كسي بده ديگه كسي پرنده رو شاد نديد. زيبا نديد. وفقط از او پرواز بر سر قله ها را به ياد داشتند وبهم مي گفتند كه پرواز را به خاطر داشته باش پرنده مردنيست . پرنده مردنيست . حالا كبوتر فقط دعا مي كنه كه چي مي شد به بي نيازي ديروز مي رسيد كبوتر . خدايا قصد صياد چي بود چرا دل كبوتر رو اسير كرد . شايد خود صياد قبلا كبوتر بوده و حالا صياد شده . ولي چه ظالمانست كه صياد بخواهد اين كار را با كبوتر ديگر بكند


روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد .

?

از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد .

?

تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد .

?

پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد .

?

پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .

?

دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد .»

?

پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم »

?

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند .

?

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد .

?

بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند .

?

از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد .

?

? آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد .

?

گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود .

?

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد .

?

چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود .

?

آهسته انرا خواند :

?

»بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است «

?


امروز به تو نگريستم و پيش از اين هرگز تا اين حد احساس غرور نكرده بودم. تو را ديدم در حالي كه به روياهات مي انديشيدي و با صداي بلند آن ها را به زبان مي آوردي و دلم مي خواست كاري كنم كه روياهايت به حقيقت بپيوندد. شايد بدين ترتيب ديگر مجبور نبودي منتظر بماني. زيرا كاري نيست كه من برايت انجام ندهم، تنها اگر مي توانستم.


اگر مي توانستم، اطمينان حاصل مي كردم كه هرگز طعم شكست را نمي چشي، اما آنگاه از همواره پيروز شدن چه مي آموختي؟


اگر مي توانستم هنگام زمين خوردن دستت را مي گرفتم، اما آنگاه هرگز نيروي دوباره برخواستن را نمي شناختي.


اگر مي توانستم، تو را مستقیما به مقصد زندگيت مي بردم اما آنگاه هرگز وحشت گم شدن در راه را نمي شناختي.


اگر مي توانستم، عشقي را كه آرزوي آن را داري، عشق زندگيت را، برايت مي يافتم اما آنگاه هرگز نمي فهميدي كه لذت عشق واقعي در مسيري است كه در طي آن، عشق را مي يابي.


اگر مي توانستم، تمام روزهاي تو را آفتابي مي كردم اما آنگاه هرگز پاكي باران را نمي شناختی.


اگر مي توانستم، تو را با گنجينه هاي دنيايي كه در آن زندگي مي كني احاطه مي كردم اما آنگاه هرگز به ارزش گنجينه هاي درون خود پي نمي بردي.


اگر مي توانستم، خوشبختي را دستانت مي گذاشتم اما آنگاه هرگز ياد نمي گرفتي كه رشد واقعي از تلاش براي دست يافتن به چيزهايي مي آيد كه در دسترس تو نيست.


اگر مي توانستم و مي توانم، تو را تا پايان وتا ابد دوست خواهم داشت.


پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است


?

2

پدر به دیدار بیل گیتس می رود

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل?بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است


?

3

پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد


و معامله به این ترتیب انجام می شود

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام ...
بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه ... بي تو سرگردانتر از پژواكم در كوه ... گرد بادم در دشت ... برگ پاييزم در پنجه ي باد ... بي تو سرگردان تر از نسيم سحرم ... بي تو ... اشكم - دردم - آهم ... آشيان برده ز ياد ... بي تو خاكستر سردم ... خاموش ...
خسته از بيم و اميد عشق رنجورم ارامش جاودانه ميخواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم اسايش بيكرانه ميخواهم پا بر سر دل نهاده مي گويم بگذشتن از ان ستيزه جو خوشتر يك بو...
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست!
هيچوقت فکر کردي که چرا ؟ وقتي ميخواي بري تو رويا چشماتو ميبندي ؟ وقتي ميخواي گريه کني چشماتو ميبندي ؟ وقتي که ميخواي ببوسيش چشماتو ميبندي؟ آخه قشنگترين لحظات زندگي قابل ديدن نيستن
وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش کني به خاطرش داد بزني رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزني خيلي چيزا رو ميشکوني تا دل اون رو نشکوني حاضري بگذري از دوستهاي امروز وقديم ...اما وقتي ميبيني
عشق با روح شقایق زیباست عشق باحسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو: من او را نشناختم ولي نام تو را هميشه بر لب داشت ، آن مرد بود.روزي اگر سراغ من آمد به او بگو : هر لحظه پاي پنجره نشسته بود ولي غمگين و با هيچ کس گفت و گو نميکرد.روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:او پاک زيست و فقط وقتي به ياد روي تو بود ميگريست ، آخه او مرد بود..روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:او منتظر تو بود و با نيومدن تو کم کم نيست شد و رفت.او خاک شد.ولي او ميداند که تو روزي به آنجا خواهي آمد و گفت من آنجا منتظرم..اين وصيت يک مرد بود که خاک شد .او ا

هرچه را نگاه کردم ،خالی بود اشاره ها ،خالی بود خورشيد،خالی بود طغيان،خالی بود فواره،خالی بود لبخند،خالی بود سلام،خالی بود سياست،خالی بود زندگی، خالی بود اما اشکهای من،پر بود چنانکه گونه هایم ویران شدند چا به شقایق خندیدم کاش می دانستم که آه شقایق می گیرد چرا به شقایق خندیدم؟


کي ميدونه دلم سوخته تنم خاکستري شد.کي ميدونه از اندوهش تنم باز بستري شد.کي ميدونه به جز ما چه حسرت ها کشيدم تو بهت کاش و اما. ** هر کي با آهنگ هاي جعفر ميره تا انتها.با ما بمونه. قربون صداقت شما.صفاتون

دلت یه چشمه پر ِ عشق و امید تنت مثه کوره ی داغ ِ خورشید قشنگ ترین لحظه ی عمر ِ من بود وقتی نگات به قلب ِ من می تابید وقتی که دستام خالیه عزیزم چی کار کنم تا پیش ِ من بمونی
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
مانده ام در کوچه هاي بي کسي..........سنگ قبرم را نمي سازد کسي......مردمان خاکسترم را باد برد.........بهترين يارم مرا از ياد برد

شب آمد با هزاران اندوه با هزاران ياْس شب که مي آيد انگار تمام اندوه جهان بر دلم سنگيني مي کند شب اندوه است شب غم است شب وحشت است شب تنهايي است شب همچون چادري سياه است هنگام عزا خسته ام خسته از تاريکي خسته از شب خسته از تنهايي
به من ميگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگويي بمير‌ ، ميميرم... باورم نمي شد... فقط يک امتحان ساده به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام... - کاش امتحانش نمي کردم

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن ، هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن ،حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن


نازنين دنيا همينه ؛ اون كه خوب بود بدترينه نكنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همينه اين روزا عشقها خياله ؛ حتي فكرشم محاله عشق پاك پيدا نمي شه ؛ باشه هم رو به زواله


ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


توي اين دنيا کسي که تو رو دوست داره تو دوستش نداري و کسي که تو دوستش داري اون تو رو دوست نداره ولي اگه دونفر تو دنيا هم ديگر رو دوست داشته باشن به تقدير روزگار بهم نميرسن و اين بزرگترين عذابه


من واسه از دست دادنت اشكي نريختم تمام اشكهامو واسه بدست آوردنت ريخته بودم



کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمونبفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه


روي رومانتيكترين نيمكت پارك

زير سايه ي بيد مجنون

فارغ از فكر ماموايي كه ظاهرا" در اونروزبخصوص كارهاي واجبتري پيدا كرده بودن تا دستگير كردنشون

مي خنديدن...احتمالآ به ريش اين دنيا

حالا 3 سال گذشته

دختر روي همون نيمكت نشسته...تقريبآهمه چيز مثل قبله

پارك...نيمكت...بيد مجنون

فقط اينكه دختر فهميده تمام اين مدت اين دنيا بوده كه به ريش اونا ميخنديده


 

برو كافي شاپ سيگار بكش و وانمود كن خوشبختي
به پسري كه رو به روت نشسته و دايم بهت نگاه ميكنه اخم كن و وانمود كن نميبينيش
به دوستت فكر نكن و وانمود كن كه براش دلتنگ نيستي
هيچكس رو آدم حساب نكن و وانمود كن آدما برات بي اهميتن
به روي خودت نيار كه دلتنگي و نياز داري
با كسي حرف بزني وانمود كن هيچ چيز تو دنيا ناراحتت نميكنه و همه چيز روبه راهه
نيازت به يه تكيه گاه رو ناديده بگير و وانمود كن تنهايي برات بهتره و بيشتر بهت خوش ميگذره
به دروغ هاي ديگران گوش بده و وانمود كن حرفاشون حقيقت محض و مطلقه
برو جلوي آيينه... به خودت نگاه كن ... به خودت لبخند بزن و وانمود كن كه...نه فكر كنم اينجا رو ديگه اشتباه اومدي
يعني براي خودتم ميتوني وانمود به چيزي كني؟
شايد اينجا هم وانمود مي كني به وانمود نكردن؟!؟


 

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي


 

از وقتی که رفتی من هم سرگردان باغ آرزوهایم شدم و به تو و آخرین نگاهت می‌اندیشم و آرزو دارم بیایی. مهربانتر از همیشه ، از تو می نویسم . تو که رفتی مرغان عشق ترانه خواندند و نی لبکها پر سوزتر از همیشه از جدایی گفتند . مهربانتر از همیشه از تو می نویسم .
ای عزیزترین : « کاش بودی و قلبم را با مهر سرشارت جان می دادی


زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم ام گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم.....تو نيز به آموختي چگونه دوست بدارم اما به من نيا موخت كه چگونه تو رو فراموش كنم


 

 انكه مرا تنهانگذاشت با ان كه من حريم عشقش را پايمال كردم خسته از بايدها و نبايدها همان كه بوده و هست سلامش مي كنم


 

نه در کف فنجان قهوه نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ نه در ازدحام آدم هايي که سرد، از کنارم مي گذرند. نمي توانم بيابمت... نمي توانم... تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من ،درکف دستم، گم شده اي


 

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک...........................


 

نمي دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكي تصور كن ... يا شاخه گلي تنها در سياره ات ... كنايه هاي من از سر خشم نبود ... تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ... حال كه مي خواهي بروي برو ... مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود


 

مسافر از اینکه مسافر شده بودم خیلی خوشحال بودم. ولی تا چشمم رو باز کردم دیدم که وسط یه چهار راه ایستادم زندگي زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند مردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه می گیراندش


 به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستش داري وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته


 آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم


 ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم ودانسته درون خود شکستم. نگاهم سراسر اشتیاق بود، نگاهم حاکی از تپیدن قلبم بود، نگاهم لبا لب،نیاز بود، نگاهم شِکوه از تنهایی بود، نگاهش........... نگاهش خنده بود، نگاهش شیطنت بود، نگاهش بی مهری بود، نگاهش شکستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود


اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بدهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو بهت قول مي دم ساکت باشم اگه يه روز خواستي بري حتما خبرم کن قول مي دم ازت نخوام بموني ولي ازت مي خوام زود برگردي اگه يه روز سراغم رو گرفتي و از من خبري نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اگه يه روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم .اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گلرو قبرم بذار 


تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم


د نيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن


كاش كسي توي دلمون پا نمي زاشت... كاش اگر پا ميزاشت ... دلمون رو تنها نميزاشت ... كاش اگر تنها ميزاشت رد پاشو روو دلمون جا نميزاشت


بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم


| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ی کهکشانها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم! آلبرت انشتين


بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد


ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه


پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست .....
هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي
 شق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست
عشق آنست كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشده
: ميدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه
با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري


سخت ترين درد زندگي مردن نيست بلکه : نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه : به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه :يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست


بيادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


 اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد


بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه


زندگي سه چيز است:اشکي که خشک ميشود! لبخندي که محو ميشود!يادي که ميماند و فراموش نميشود


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه


هست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد هست آن است كه هر لحظه به يادت باشد


گاه صدای خرد شدن خود را در زیر آوارهای زمان می شنوم در زیر این آوار ها جان خواهم سپرد اما لبهایم را برای گفتن آهی باز نخواهم کرد سکوت، بلند ترین فریاد من است


دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست


درختي كه شكست، هرگز گريه نمي‌كند، افسرده نمي‌شود و به در و ديوار لعنت نمي‌فرستد. بلكه آرام و صبور مي‌ماند تا جوانه بزند


خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آيند


اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد: زندگي كند، لذّت ببرد و نفس بكشد


ماهی هر جایی که باشه همیشه تو دل دریاست ، پر زدن رویای اون نیست چون که دریا اوج رویاست ؛ ماهی حتی توی طوفان اگه از دریا جدا شه بخوره تنش به صخره پولکاش جدا جدا شه ، غمی تو دلش نمی ره روی ساحل می نشینه تا بازم یه موج دیگه از دل دریا ببینه ؛ دل دریا قدر دریاس نفساش زنده و برجاس ، ماهی ساحل رسیده تشنه ی دعای دریاس ؛ آره ؛ اینم امتحان ِ آره ؛ رسم روزگار ِ واس ِ دریا کار نداره صبر ِ و برد ِدوباره ؛ می شینم تو هر ترانه همدل و همراه دریا جای ماهیش


زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميکنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميکنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم


و ما غريبان ره گم کرده از ديار غريبانه در خيابانی تنگ يکديگر را می بينيم با چشمانی غريب وار نگاهمان را از يکديگر می دزديم سخن نمی گوييم، زيرا که کلام را نمی شناسيم نمی گرييم، زيرا که با اشک بیگانه ايم زيرا که مدتی است اشک در چشمانمان خشکيده است از محبت سخن نمی گوييم، زيرا که مدتی است ما را ترک گفته است از صبح سخن نمی گوييم، زيرا که ظلمت شب رخصت نمی دهد از آفتاب سخن نمی گوييم، زيرا که مدتی است روی آن را نديده ايم از زندگی سخن نم


علم ثابت کرده که شکر در اب حل ميشه.پس هيچوقت زير بارون راه نرو چون شيرين ترين دوستمو از دست مي دم اینم


از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی ست رو سوی چه بگریزیم ؟ هنگامه حیرانی ست خود را به که بسپاریم ؟ تشویش هزار آیا وسواس هزار اما کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم


وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده


خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد ! گناه تنها کردار زشت نيست ... گناه ميتواند ذهن هوس آلود باشد ! بايد مراقب قلب و روحش باشد ... دزد بسيار است


نميدونم شما هم ازاون پسرهايي هستيدكه توكف لب گرفتن ازدخترهاييديانه؟
اماراستش آدم نبايدتوكف باشه بلكه بايد توكف بذاره يك كاربحال بهتون يادميدم كه خيلي ديوانه است:
۱.اولابايك دخترخوشگل قرار بذاريد
۲.بااون قدم بزنيدوشديدااظهارعشق كنيد
۳.به اوبگوييدحاضريدهروقت خواست بخاطراوخودكشي كنيد(مطمئن باشيداوازشمااين را نميخواهد چون مثلا دوستتان دارد)
۴.به اوبگوييدشديداازكارهاي بدبدمتنفريدوبه نظرشمااينكارهاكارعاشقها نيست
۵.اين رايادآوري كنيدكه لب گرفتن جز                   (شرمنده نوشتم)


يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب ديگه


از شمع 3 چیز یاد گرفتم:ایستاده بمیرم...بی صدا بمیرم...پای دوست بمیرم


دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين


برای زندگی کردن ..... بسیار کم فرصت داریم : اما برای روزی که خواهیم رفت از اینجا تا ابدیت. قدر ثانیه های زندگیت را بدان شاید ان دنیا: انگونه که فکر میکنی نباشد!!!


اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه


یادت نره همیشه تاریکترین ساعت شب...نزدیک ترین زمان به طلوع خورشید هست


محبت را ز ماهی باید آموخت...چو از آبش جدا سازی بمیرد


هيچ وقت به خودت مغرور نشو ......برگ ها هميشه وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن


ميدوني چرا .وقتي ميخاي بري تو رويا چشمات رو ميبندي ؟؟؟؟!!! وقتي ميخاي گريه کني چشماتو ميبندي؟؟؟؟؟ وقتي ميخاي کسي رو ببوسي چشماتو ميبندي؟؟؟؟ چون قشنگترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيستند؟؟؟


زندگي مثل يه ديکته اس هي مي نويسيم ، هي غلط مي نويسيم ، هي پاک مي کنيم هي مي نويسيم ، هي پاک مي کنيم غافل از اينکه عزرائيل داد مي زنه : برگه ها بالا


 فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست آوری .......... و به دست آور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی


خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد ! گناه تنها کردار زشت نيست ... گناه ميتواند ذهن هوس آلود باشد ! بايد مراقب قلب و روحش باشد ... دزد بسيار است


 توی دنيا سه نوع زوجهای ازدواج کرده هستن: اول اونايی که سنتی و طبق رسوم
ازدواج کردن... من خودم هيچوقت اينو درک نکردم اما مطمئنم اونا ميدونن دارن چيکار ميکنن... دوم زوجهايی هستن که عاشق هم ميشن و با عشق ابديشون ازدواج ميکنن. من معتقدم اين گروهِِ کم خوشبخت ترين انسانهای روی زمينن.... و بالاخره گروه سوم زوجهايی هستن که به خاطر خانواده شون یا به خاطر پول ازدواج ميکنن يا ترجيح ميدن راه مطمئنو طی کنن و با يکی از دوستانشون ازدواج ميکنن... اين گروه بدبخت ترين انسانهای زمينن! درحاليکه حتی خودشونم نميدونن! تا اينکه يک روز در سفر سريع قطار زندگی زوج واقعيشون رو پيدا ميکنن... و اينجاست که با دشوارترين سوال زندگی مواجه ميشن : چيکار ميکنيد اگه عشق واقعی زندگيتون رو پيدا کنيد در   حاليکه با يه نفر ديگه ازدواج کرديد؟؟ چيکار ميکنيد؟؟ چيکار ميکنيد؟؟


بد نــــــيست اگر کمي به هم فکر کنيــــــــم در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم بد نــــــــيست اگرخانه ما سيماني اســـــــــت به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم هر وقت زيادمان دلي ميشکـــــــــــــــــند بد نــــــــيست که يک لحظه به هم فکر کنيم من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم  


اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...


خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد


اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد


سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني


هلن كلر مي گويد:'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم 


بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
 

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست


اين سيب؛ بهترين سيب؛ شکل سيب؛ سر سيب؛ کار سيب؛ گذاشتن سيب؛ يه سيب؛ بچه سيب؛ دوست داشتنيه سيب...! (( حالا سيب رو حذف کن دوباره بخون

امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست

عروس خانم دوشیزه ************* آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... به عقد دائم آقای در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم...


الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي
فرشته‌ها وجود دارند اما بعضي وقتها چون بال ندارند، ما بهشون ميگيم:
دوست!
تو با موبايلت چيكار كردي كه هر چي زنگ ميزنم ميگه: مشترك مورد نظر در
قلب شماست؟
اي کساني كه با چراغ هاي خاموش چت ميکنيد... به راستي که خداوند شما را رسوا خواهد کرد... (آيه‌ي 13 – سوره‌ ياهو
از یه ترکه میپرسن میدونی زلزله در اثر چی یه وجود می یاد ؟؟ میگه بابا یکی جواب پی ام خدا رو نمی ده خدا هم  !!BUZZ میزنه

پيغام گير تلفن يه بچه لات : حاجيتون رفته ددر ، بعد از سوت بلبلي فرمايشتون رو بكنين ، جيك ثانيه جيرينگي تيليف ميزنم ، جمالتو دربست عشقه ، زت زياد


اس ام اس احمدي نژاد به بوش: ” اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من هم قرار دهي ، عمرا" بيخيال انرژي هسته اي بشم

گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه


دلم می خواد بخورمت... نه اینکه فکر کنی عاشقتم... نه اینکه فکر کنی دوست دارم... نه... فقط واسه اینکه یه گهی خورده باشم!!!   ببخشید که نوشتم


اينو واسه تو فرستادم . اره واسه تو . چيه ؟؟؟‌ چرا اينور اونور نگاه مي كني ؟؟؟ باور كن واسه تو فرستادم . اخه مگه به جز تو اسكل ديگه اي هم اونحا هست ؟؟


جزر این عدد رو بگیر و عدد 1 رو به اون اضافه کن و تقسیم بر 3 کن و نتیجه رو ضربدر 2 کن و عدد بدست امده رو واسه اسکول بعدی بفرست
ا گه فرهاد شيرين رو يادش بره. اگه مجنون ليلي رو يادش بره. اگه پرنده پروازو يادش بره من هيچ وقت.........هيچ وقت پول کارت اينترنتهايي را که خريدم و برات آف گذاشتم يادم نمي ره سند تو آل
اينم وضع پيغام گير ها شرمنده از آنم که نباشم به سرايم تـــا بــا تـــو سلامـــي و عليکـــي بنمايـــم گر لطف کني نمره و پيغام گـــذاري پاسخ دهم اي دوست به محضي که بيايم رفته ام بيرون من از کاشانه خود ٫ غم مخور تا مگر بينم رخ جانانه خود ٫ غــم مخور
امروز روز عشق هاي چتي است اگه عاشقم هستي برام بنويس ((ع)) اگه از من شاکي هستي بنويس((ش)) اگه خيلي از من ناراحت هستي و قاطي کردي بزن ((ق)) اين رو واسه همه اد لستاد بفرست ببين چند نفر عاشقت هستند و چند نفر شاکي و قاطي
پي ام جديد از طرف خدا اومده كه مهربونترين فرشتش گم شده چند مي دي لوت ندم؟
  اگر از آسمون باهات تماس گرفتن گفتن قشنگ ترين و نازترين فرشته‌شون گم شده خواهش ميکنم منو لو نده
chera?...........akhe chera?.........migam chera?..............chera vaghty midoony sare kary bazam een off ro mikjoony?
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه
age in peyghamo baraye man pas befresti mifahmam ke dooste vagheyi e man hasti ...(sendesh kon bebiin doostaye vaghit kian
امشب خدا تو آسمونا يه مهموني بزرگ داره ولي هنوز شروع نشده چون بهترين فرشتش داره اين پايين پي ام منو ميخونه
Ehdae OFF ehdae zendegist  hamaknon niazmande yarie sabzetan hastim ( anjomane bimaran offy )
رئیس انتقال کون قزوین اعلام کرد : بزودی بانک کون قزوین با ظرفیت ۱۰۰۰۰ کون راه اندازی می شود. وی در جواب این سوال که این همه کون را از کجا می آورد فرمود : همین کونی که داره این پي ام رو میخونه بقیه کون ها رو خبر می کنه
اگه کسي بهت روزي 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش کرم داره
الآن توی اخبار شنیدم یه میمون توی تصادف کشته شده. خیلی نگرانتم. یه اس ام اس بفرست تا بدونم سالمی
بهترین بازی های ایرانی: 1 دختر بازی 2 نامزد بازی 3 خانوم بازی 4 دودره بازی 5 امپول بازی 6 زبون بازی 7 اس ام اس بازی
Olagh Chera off Nemizary??? . . . . . . )............................................................................... Barnameye Emshabe Cinamahaye Tehran & Shahrestanha!!
جنگلي بود که درخت نداشت. شکارچيي بود که تفنگ نداشت. روزي اين شکارچي با تفنگي که فشنگ نداشت آهويي شکار کرد که سر نداشت. انداختش تو کيسه ايي که ته نداشت. اين شعر شاعري داشت که اسم نداشت. اگرچه اين شعر سرو ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتن
يارو اسم بچش رو مي ذاره اس ام اس مي گن اين چه اسميه ؟ مي گه : چيه از پيام که باکلاس تره
 قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه ..اين ياهو 
امروز روز ارسال آف به مزخرف‌ترين دوست دنياست، تو هم مثل من اين آف رو به مزخرف‌ترين دوستت بفرست
اين متن رو به اونايي كه براتون ارزش دارن بفرستين. براي اونايي كه زندگي شما رو لمس كردن. اونايي كه وقتي احتياج داشتين، باعث شدن بخندين. اونايي كه باعث شدن وقتي ناراحت بودين، سمت روشن واقعيتها رو ببينين. اونايي كه شما ميخوايد بدونن كه شما قدر دوستي با اونا رو ميدونين. اگه اين كار را نكنين، خوب براتون اتفاقي بدي نمي‌افته ولي تنها شانس روشن كردن روز يك دوست با يك نامه رو از خودتون گرفتين اگر پسر ن
این آف رو خوندی یعنی دوستم داری........اگه پاکش کنی عاشقمی........اگه جواب بدی دیوونمی......اگه جواب ندی یعنی منو می خوای...................حالا چه خاکی تو سرت میریزی؟؟؟؟؟؟


موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه نشسته بودن

 توجه اونايي که پي ام نميدن>>>>>الهي بشيني رو جوجه تيغي / الهي بري قزوين بند کفشت وا شه /الهي نخود بخوري نتوني بگ؟؟؟؟ي / الهي دسشوييت بگيره ولي کمر بندت باز نشه / الهي وقتي تو حموم داري سرتو با شامپو ميشوري آب قطع بشه / الهي يه روز که درس بلد نيستي استادتون اول از تو سوال کنه / الهي هيچ کدوم از ادليستات آن نباشن / الهي هر کانالي روبزني هاشمي رفسنجاني رو نشون بده(نينا)


سه تا چيز هست که بخوای، نخوای مياد سراغت: 1.مرگ 2.جيش 3.oFF
 از مزرعه اي مي گذشتم ، پير مردي رو غمگين ديدم با چند هكتار زمين باير و يك گاو آهن خالي . از او پرسيدم چرا ناراحتي پدر جان، چرا شخم نمي زني تا دانه بكاري . گفت : آخه گاوم داره آف مي خونه!!!!!
| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:

اين سيب؛ بهترين سيب؛ شکل سيب؛ سر سيب؛ کار سيب؛ گذاشتن سيب؛ يه سيب؛ بچه سيب؛ دوست داشتنيه سيب...! (( حالا سيب رو حذف کن دوباره بخون


مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر كنه


در راستای فرمایشات ریاست محترم جمهوری در مورد افزایش جمعیت
شب جمعه به مدت ۴ شب تمدید می شود
و به " ایام احمدیه " معروف می شود !


امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست


الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي


از يکی ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟


به تو يك «سمبوسه» ميدم كه دو حرف اولش مال دشمنانت باشه و چهار حرف
آخرش مال خودت باشه!


برو به جهنم، چون فقط تو هستي كه ميتوني جهنم رو بهشت كني!


هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت


ديگه از چشمم افتادي ................ مي فهمي؟ .......... ........... ......... صاف افتادي تو قلبم


منتظر مامور سرشماري نباش، تو رو آخر پائيز ميشمورند


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد!خاک بر سرم! اگه توی اونی که دلم می خواد حتما خرم


در پي توهين پاپ به مقدسات مسلمانان، نام «پاپ‌كورن» مجددا به «چس فيل» تغيير يافت


وقتي صدام مي كني آرزو مي كنم كاش كر بودم
تو كه لال نمي شي


چشمهای درشت و زیبایت را که به من میدوزی و با لبهای زیبا آواز میخوانی، احساس میکنم که بیش از همیشه عاشقت هستم ، تو زیباترین قورباغه ی این برکه ای


عشق يعني زندگي را باختن . چند سالي بي دليل با هر الاغي ساختن


از قديم نديما ميگفتن: واسه كسي بمير كه برات تب كنه...! لطفا" يكي براي من بميره، آخه چند روزه بدجوري تب کردم


علت سفيد شدن موهاي بهروز چي بود؟اون موضوع خواهرشو زودتر از همه فهميده بود...اصلا به خاطر همين برگشت..ولي چون 4-3 قسمت ديگه مونده بود فيلم نرگس تموم شه/مجبور بود گندشو در نياره ......


حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا حیف که تو از راه رسیدی اونو دادمش به دریا


در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم


اگر ديدي نگاهي خسته دارم و حس کردي که خيلي بيقرارم بدان تو با عبور از کوچه دل در آوردي دمار از روزگارم


شهادت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان وين، جان علي، جان نثار، جان مريم چشماتو وا كن، سري بالا كن


يدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري


مـــژده ... مــــــژده ... به منظور استقبال بي شمار مردم از شهادت و روحيه شهادت طلبي و همچنين در پي درخواستهاي بي شمار مردم؛ دولت با همکاري بنياد شهيد برگزارمي کند: سقوط هواپيما، در هر ماه يک بار. ثبت نام براي ماه بهمن از امروز آغاز ميشود.(شرکت براي عموم آزاد مي باشد) منتظر قدوم سبز شما هستيم..... التماس دعا 


اگه ديدي يک روز به سيخ کشيدنت، ناراحت نشو... چون خيلي جيگري


ضرب المثلهاي توپ ::::چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي گه....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه


روزي تو را محاکمه مي کنند به حبس ابد محکوم ميشوي جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند


فرهنگ لغات لغات = « low + قاط » به معناي قاط خفيف ميدان=ميدان به معني جاي مي و ساغر کميل=co+mail يعني کمپاني ميل آفتاب=off+تاب يعني تاب خاموش حتما=hat+man مرد کلاهي طوفان= too fun يعني براي خنده بيليارد=بيل+yard يعني حيات بيل زده بيلان= bill همان حساب کردن بيليون= بيل يون يعني افراد دست به بيل غربيل= يعني هر چيزي غير بيل ابابيل= پدر بيل


شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش. دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زيباترين کلمه "راستي"است... با آن روراست باش  


ميدوني فايده اين شلوار کوتاه( برمودا ) که دخترا تنشون ميکنن چيه اين اقايون يه ذره سر به زير ميشن (آخه اين دخترا چه قدر به فکر مردا هستن  


والت دیسنی بخاطر قدرت تخیل اش ژاکلین کندی بخاطر وقار و متانت اجتماعی مادر ترزا بخاطر قلب بزرگ و خدمتکارش شاید هم هیچکدام از افراد بالا، اما هر که را که انتخاب می کنید سعی نکنید که تبدیل به دیگری گردید زیرا این بزرگترین اشتباه در زندگی می باشد 


اندازه‌ي يه قابلمه... با هرچی بوس تو عالمه... ميبوسمت يه عالمه  


سيگار با اينكه ميدونه آخرش پودر ميشه و زير پا له ميشه ولي تا آخر ميسوزه... سيگار همتونم هستيم


دروغ هاي دخترا وقتي ميگن تو اولين دوست پسرمي، بدون قبل از تو با صد نفر دوست بودن وقتي بهت ميگن نظرت راجع به سكس چيه، يعني تو ميخواي با من سكس داشته باشي يابو؟ وقتي ميگن امروز خيلي مشكل دارم نمي تونم سر قرار بيام، بدون با يه نفر ديگه قرار دارن وقتي ميگن من از تو هيچي نميخوام، يعني يه كادوي گرون برام بخر (سعي كن گل نخري!) وقتي زنگ ميزن ميگن دلم برات تنگ شده، منظور جيب شما هستش (يعني بيا بريم بيرون شام مهمون!)  


 درد مباش...........چيزي به جهان به زجوانمردي نيست رسواي زمانه باش و نامرد مباش


زندگي اجبار است...مرگ انتظار است...عشق يک بار است...فکر تو تکرار است...جدائي دشوار است...کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد  


يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب ديگه


سلام بنويس دوستت دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفهاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس »»»»  


بهش گفتم منو چقدر دوست داري؟ گفت: اندازه جوهر خودکارم. گفتم خيلي نامرديه. آخه جوهر خودکارت که يه روز تموم ميشه. يه لبخندي زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره  


يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند


 بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند: 1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته. 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند. 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند. 4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند


شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي بيني  


نفرينه جديده جديد: الهي عقل بچه‌ات به ميرزاپور بره. قدش به کعبي. دماغش به عنايتي. موهاش به چلنگر. بي خواصيت‌يش به علي داييييييييييييي   


قشنگ ترين آدم دنيا :دکتر محمود احمدي نژاد 3 - پيرترين آدم دنيا : علي دايي 4 - جواد ترين آدم دنيا :بنيامين 5 - با استعداد ترين بازيگر سينماي دنيا : محمدرضا گلزار 6 - بد بخت ترين آدم دنيا : دوست پسر 7 - ورزشکار ترين آدم دنيا (البته در رشته چتر بازي ): دوست دختر 8 - باحال ترين آدم دنيا : من 9 - ضايع ترين آدم دنيا : شک نکن که خودتي


3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد


بی تو مهتاب شبی باز از اون کوچه گذشتم...... فکر نکن ياده تو بودم کار نداشتم ول ميگشتم  


هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظات زندگي انسان توسط همان كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظات را براي انسان ساخته است


جشنواره فيلم اصفهان 1- دو نفر با يك تخم مرغ ! 2- تا حالا موز خوردي؟ ! 3- 10 نفر زير يك چتر ! 4- من هوشنگ 15 تومان دارم ! 5- ديشب باز هم پيتزا خوردم


ديدي جواني بر درختي تكيه كرده بزن تو سرش چون جوون بايد رو پا خودش بايستد


يه سواله كه ذهن منو مشغول كرده، مثل خوره افتاده به جونم...: آخه گاو حسن كه نه شير داره نه پسون چه جوري شيرشو بردن هندستون؟


روز تو رو تو كوچه ديدم و عاشقت شدم....فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم...... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و به خير كنه! عجب 206ي  


مشخصات چه كشوري است 20ميليون فقير، 7 ميليون بيكار، 4 ميليون معتاد، 300 هزار زن تن فروش ؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 600 هزار كودك كارگر ،يك و نيم ميليون محروم از تحصيل،8 ميليون بيسواد، 180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها، 450 هزار تصادف در سال، 40 هزار بيمار ايدزي، سن بزهكاري زير 10 سال، كف سني فحشا 14 سال، و كف سني اعتياد 13 سال و... اين ويرانه ايران ماست   


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي  


با تو گفتم كه چرا محو تماشاي مني، آنقدر مات كه يك دم مژه بر هم نزني، مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني


تست کنکور 85: ..................بي تو سردمه. الف)بخاري ب)پتو ج) آرش د)شوفا  


اونجا که نسل دايناسور 2ميليون سال پيش منقرض شده پس نتيجه مي گيريم : دنيا ديگه مثل تو نداره ........نه داره نه مي تونه بياره


كجايي ؟ نيستي ؟ توريستي ؟ امپرياليستي ؟ كمونيستي ؟ فاشيستي ؟ دمكراتيستي ؟ خدايي نكرده مريض كه نيستي ؟ راستي،تو خودت نمره بيستي


بلا فاصله بعد از سخنان پاپ رهبر کاتو لیکهای جهان بر ضد اسلام نام این موسیقی از مو سیقی پاپ به موسیقی گل محمدی تغییر کرد


روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون روز فرشته ها داشتن از اون بالا گريه ميکردن . چون يکي از اونا کم شده بود   


عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====>بابا سراغ اين يکيو نگير  


ز آتش پرسيدند محبت چيست ؟گفت از من سوزان تر است از مهرباني پرسيدند محبت چيست؟ گفت از من مهربان تر است از خود محبت پرسيدند محبت چيست؟ گفت من يك نگاه بيش نيستم  


اشتباهي كه پشيمانم از ان در همه عمر اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم در چنين دوراني كه صداقت ناياب است با چه كس مي توان گفت با تو خوشبخت ترين انسانم  


 گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي  


دور بودن سخت است به خدا سخت است کسی را دوست داشته باشی اما از دیدن ان محروم باشی . ولی من از همان اولین رفتنت نیز دریافتم که رفتن تو یعنی ماندن و تو رفتی تا بمانی و انقدر از آن سوی بودنت برای ترانه های از ماندن خواندی که بی تو فقط برای تو شدم


برای کاهش درد هنگام کون دادن اعداد زیر را تکرار کن :
۱.۵.۸.۴.۶.۸.۳.۵.۰
کسخل ، الآن نه وقتی داری میدی   البته ببخشید قصد بدی نداشتم


با همه وجودم دوستت دارم يعني ديوونتم رواني به خاطر معرفتت ديوونه شدم اگه اشاره کني جنگ جهاني سوم و راه ميندازم تا همه بدونن رفاقت ما خالي بندي نيست


 تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه


 فوووو غووو عووو هووو خوووو شوووو سوووو يوووو لوووو بوووو لوووو توجه : اين پي ام فقط براي غنچه کردن لبهاي شما بود و فاقد هر گونه ارزش ديگريست


صبح که از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم ظهر که نوبت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون به فکر تو هستم شب که نوبت شام ميشه نميتونم شام بخورم چون به فکر تو هستم شب وقتي ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
پس از آن غروب رفتن ... اولین طلوع من باش ...

پس از آن غروب رفتن ... اولین طلوع من باش ... من رسیدم رو به آخر ... تو بیا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جای پای ... گریه های آخر من ... اسمتو ببخش به لبهام ... بی تو خالیه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زیر سایهبون دستام ...خواب سبز رازقی باش ... عاشق همیشگی باش ... خسته ام از تلخی شب ... تو طلوع زندگی باش (معین آهنگ طلوع )

--------------------------------------------------------------------------------

من عشق را در تو تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟

--------------------------------------------------------------------------------

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

--------------------------------------------------------------------------------

كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم

--------------------------------------------------------------------------------

معلم پرسيد عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم :يک بخش اما ازوقتي تورا شناختم فهميدم عشق 3 بخشه :1 عطش ديدن تو:2 شوق با توبودن :3 واندوه بي تو بود

--------------------------------------------------------------------------------

هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز يه ترکه ! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه

--------------------------------------------------------------------------------

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.

--------------------------------------------------------------------------------

حوزه ي علميه قم اعلام کرد به علت ترافيک طلاب در شهره قم طلاب از فردا به صورت امامه ي سياه و سفيد ( زوج و فرد ) در شهر تردد کنند )))) ))

--------------------------------------------------------------------------------

ترکه ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه چند سالته؟ ميگه 16 سال ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه

--------------------------------------------------------------------------------

در پي استقبال بي نظير هم وطنان از سي دي زهره، سي دي ننه قربون نيز به زودي به بازار عرضه خواهد شد

--------------------------------------------------------------------------------

از گوسفنده مي پرسن سيستم مدفوع كردن شما چه جوريه؟ ميگه: سبک گروه آريان .......... دونه دونه دونه ، دونه دونه

--------------------------------------------------------------------------------

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

--------------------------------------------------------------------------------

دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم

--------------------------------------------------------------------------------

فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم

--------------------------------------------------------------------------------

ما هر شب تو سریال نرگس منتظر بودیم که نرگس به احسان بده..... نگو که زهره می داده!

--------------------------------------------------------------------------------

ميدوني اگه چشم خر هم مثل چشم گربه شب ها ميدرخشيد چي ميشد؟ شبها اردبيل هم مثل لوس انجلس چراغوني ميشد

--------------------------------------------------------------------------------

دو تا خجالتي با هم ازدواج مي کنند بچه شون آب مي شه

--------------------------------------------------------------------------------

رشتيه زنش حامله نميشد, از خونه بيرونش كرد و بهش گفت !!!!!!!!!!!تا حامله نشدي حق نداري برگردي خونه

--------------------------------------------------------------------------------

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي

--------------------------------------------------------------------------------

از غصه اين درد ندانم چه كنم يا هست پناهي و ندانم چه كنم؟ وز دل بيمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روي بي تابت چه كنم؟ چشم من شرم باد ، ز تو نظري با دل عشاق خويش ز دوريت چه كنم ؟ گرچه وصال آغازگر روياي ما بود با مرگت زين سر آغاز چه كنم ؟

--------------------------------------------------------------------------------

يه روز پير زنه تو اتوبوس ميگه ني ناي ناي ناي ني ناي ناي همه دست مي زنندپيرزنه دندوناشو از كيفش در مي ياره مي زا ره دهنش مي گه نياوران نگه دار

--------------------------------------------------------------------------------

يك شب تلوزبون فيلم سينمايي گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن

--------------------------------------------------------------------------------

يه بار دوتا ترك سوار پژو ميشن ... يكي شون ميگه : آي راننده ، يه نوار بذارتو پخش حال كنيم .. رانندهه ميگه : نوارا تو داشبورده ، قربونت خودت يكي وردا بذار .... تركه داشبورد رو باز ميكنه هي نوارا رو زيرورو ميكنه ،اخر يه نوار ويدئوپيدا ميكنه ..بعدم با زور تركيش فشارش ميده توضبط .... دوستش كه ميبينه اينجوري ميكنه يه پس گردني بهش ميزنه ميگه : آخه خره ،توچقدر تركي !!!! اين نواره واسه تريليه نه پژو

--------------------------------------------------------------------------------

آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟ ماه ميگه: يعني اومدن دوباره‌ي تو...، ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟ آسمون ميگه : انتظار ديدن تو

--------------------------------------------------------------------------------

لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس هاي تند و عرقي كه روي پيشونيت نشسته همه گوياي يه چيز هستن : تيروئيدت پركاره . برو دكتر

--------------------------------------------------------------------------------

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده

--------------------------------------------------------------------------------

آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم

--------------------------------------------------------------------------------

کاری را انجام بده که دوست داری. همانطور که تو در کار کسی دخالت نمی کنی، دیگران هم حق ندارند در کار تو دخالت کنند این یعنی حرف حساب.
وین دایر

--------------------------------------------------------------------------------

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی توو آبی عشقت تشنه ایم کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

--------------------------------------------------------------------------------

ازضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من

--------------------------------------------------------------------------------

ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي... حالا گوش کن تا تعريف کنم خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت... توي راه تو خسته شدي و من کولت کردم... سر پل صراط که رسيديم من خسته شدم و تو منو کول کردي... دم در بهشت که رسيديم نگهبان گفت خرت رو ببند دم در و بيا داخل

--------------------------------------------------------------------------------

كم ريش ترين ايراني: رفسنجاني ، 3- زشت ترين ايراني : احمدي نژاد ، 4- جوادترين ايراني : بنيامين ، 5- بي استعدادترين بازيگر سينماي ايراني: محمدرضا گلزار ، 6- پيرترين ايراني: علي دايي ، 7- چاق ترين ايراني : رضا زاده ، 8- بي ادب ترين ايراني : علي پروين ، 9- بدبخت ترين ايراني: دوست پسر ، 10- ورزشكار ترين ايراني (البته در رشته چَتر بازي): دوست دختر ، 11- باحال ترين ايراني : من ، 12- ضايع ترين ايراني : شك نكن كه خودتي

2 نوشته شده در  85/10/02 توسط  هادي   | Top 71 حرف دل  |  وبلاگ های دیگر
 
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست...وفا آنست که نامت را بر لب دارم

عشق با جدايي نمي ميرد. با بسيار با هم بودن شايد ولي با جدايي هرگز.

--------------------------------------------------------------------------------

بچه اصفهانیه به باباش: بابایی چرا ما مثل بقیه ادما با کشتی سفر نمی کنیم؟ باباش: خفه شو شنا تو بکن

--------------------------------------------------------------------------------

هر وقت بعد 120 سال رفتي اون 2نيا وقتي خواستي از پل صراط رد شي و بهت گفتن يکي حلالت نکرده اون منم که به اين بهونه يه بار ديگه ميخوام ببينمت

--------------------------------------------------------------------------------

رشتيه شب مي خواد بخوابه دعا مي کنه حق به حق دار برسه صبح که بيدار مي شه مي بينهه هيچ کدوم از بچه هاش نيست

--------------------------------------------------------------------------------

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

--------------------------------------------------------------------------------

رسول خدا(ص): کسي که حاجت برادر مومن خود را برآورده سازد ، مانند کسي است که عمر خود را به عبادت گذرانيده باشد

--------------------------------------------------------------------------------

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب ...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد

--------------------------------------------------------------------------------

Age Ye shab ba ham Raftim Biron sardam shod !! Ye Lab . . . . . Ye Lab . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . Ye Labu Baram Mikhari ?

--------------------------------------------------------------------------------

تو با موبايلت چيكار كردي كه هر چي زنگ ميزنم ميگه: مشترك مورد نظر در
قلب شماست؟

--------------------------------------------------------------------------------

برو به جهنم، چون فقط تو هستي كه ميتوني جهنم رو بهشت كني!
--------------------------------------------------------------------------------

يك رو تو جهنم همديگه‌رو مي‌بينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم
اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو مي‌پرستم
!
--------------------------------------------------------------------------------

به تو يك «سمبوسه» ميدم كه دو حرف اولش مال دشمنانت باشه و چهار حرف
آخرش مال خودت باشه
!
--------------------------------------------------------------------------------

فرشته‌ها وجود دارند اما بعضي وقتها چون بال ندارند، ما بهشون ميگيم:
دوست
!
--------------------------------------------------------------------------------

اگر مي‌توانستم مجازاتت کنم از تو مي‌خواستم به اندازه‌اي که تو را دوست
دارم مرا دوست داشته باشي
.

--------------------------------------------------------------------------------

يه پدره دست بچش مونده بود ، آخه از هيچ زني شير نمي خورد ، آخرش شير يه زن سياه پوست رو قبول مي كنه پدره مي گه : اي پدر سوخته! شير كاكائو مي خواستي

--------------------------------------------------------------------------------

بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

--------------------------------------------------------------------------------

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

--------------------------------------------------------------------------------

گر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم

--------------------------------------------------------------------------------

از يکی ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟ .

--------------------------------------------------------------------------------

تركه داشته بچشو نصيحت مي‌كرده، ميگه پسرم اگه خواستي زن بگيري از فاميل بگير، نيگا كن، مثلا داييت زن داييتو گرفته، عموت زن عموتو گرفته، منم كه مامانتو گرفتم

--------------------------------------------------------------------------------

هم زشت و هم جوادم بد تيپو بد لباسم گويم سخن فراوان با آنکه بي سوادم تيغ و ژيلت ندارم حموم رفته ز يادم پايم دهد کمي بو من ....نم

--------------------------------------------------------------------------------

به قزوینیه می گن چه اهنگی دوست داری؟ می گه اون اهنگ معین که می گه. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره

--------------------------------------------------------------------------------

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

--------------------------------------------------------------------------------

خسته از بيم و اميد عشق رنجورم ارامش جاودانه ميخواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم اسايش بيكرانه ميخواهم پا بر سر دل نهاده مي گويم بگذشتن از ان ستيزه جو خوشتر يك بو...

--------------------------------------------------------------------------------

قلب فقط قلب فاتی، عشق فقط عشقه لاتی، رنگ فقط شکلاتی، 6 ماه تو حبس بی ملاقاتی؛ فکر نکنی گنده لاتيم، ما فقط خاطر خاتيم

--------------------------------------------------------------------------------

الهي تو خورشيد بشي و من زمين !! تا سالي 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالي 365 بار دور من بگردي

--------------------------------------------------------------------------------

قزوينيه کنار زمين فوتبال لخت مادر زاد مي خوابه دستهاشم باز ميکنه ميگن چرا اين کارو ميکني؟ ميگه من برانکارتم

--------------------------------------------------------------------------------

من حاضرم خودمو اونقدر کوچک کنم که توي قلب شما جا بشم

--------------------------------------------------------------------------------

چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

--------------------------------------------------------------------------------

به تركه ميگن تو شهرتون آثار باستاني دارين ميگه نه ولي دارن ميسازن

--------------------------------------------------------------------------------

ميدونيد بد ترين شکنجه براي يه اصفهاني چيه؟ ... ببندنش به يه درخت بگن اون طرف خيابون دارن نذري ميدن

--------------------------------------------------------------------------------

به ترکه ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ترکه ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو

--------------------------------------------------------------------------------

تو را به دادگاه خواهند کشيد شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايت معلوم نيست اما اثر انگشتت را ... روي قلبي شکسته يافته اند

--------------------------------------------------------------------------------

کاغذتيم .. احساستو روم بنويس. عصبانيتتو روم خط خطي کن. اشکاتو باهام پااک کن. حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز !!

--------------------------------------------------------------------------------

كوچولو ، موچولو ، لولو ، مولو ، هلو ، نونو ؛ اين پيغام صرفا براي غنچه كردن لبهاي شماست و فاقد هرگونه ارزش قانوني ديگر مي‌باشد

--------------------------------------------------------------------------------

عروس خانم دوشیزه ************* آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... به عقد دائم آقای در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم...

--------------------------------------------------------------------------------

 سوال این پست :

چرا آمار بازدید کم شده؟؟؟

--------------------------------------------------------------------------------

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

--------------------------------------------------------------------------------

امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست

--------------------------------------------------------------------------------

شما طبق قانون ?? ماده ? قوانين دوستي به حبس ابد در قلب من محکوميد . آيا اعتراضي داريد

--------------------------------------------------------------------------------

tamam zendegi ra az darya biyamoz zira baraye dar aghosh gereftane sahel aromo gharar nadare

--------------------------------------------------------------------------------

به دلم ميگم دوسش دارم زيره لب اسمش رو صدا مي کنم بهش ميگم برات دعا کنه واسي خوشبختي تو شب و روز خدا خدا کنه بهش ميگم ديونشم شبا به يادش ستاره ها رو ميشمرم

--------------------------------------------------------------------------------

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك

--------------------------------------------------------------------------------

ارسال آف تكراري حرام ميباشد و كفاره آن آموزش منطق به 60 ترک . آموزش غيرت به 60 رشتي و 60 بار شركت در نمازجمعه قزوين

--------------------------------------------------------------------------------

آخرين بيلبوردهاي تبليغاتي شهر رشت: مادرم، دو پدر كافيه آخرين بيلبوردهاي تبليغاتي شهر رشت: مادرم، دو پدر كافيه

--------------------------------------------------------------------------------

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام....

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
          متن های قشنگ عاشقانه

                           *************************************

                                           

 به نام عشق

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان


کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت


عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


عشق رو " اد" کن .. به احساسات قشنگت" پي ام" بده .. غم ر و " دليت" کن براي غرور" آف" بزار بگو بشکن آخه دنيا دو روزه .. و خيانت رو"هک" کن ازانسانيت " کپي" بگير و " سندتوآل" کن با صداقت، وفا و معرفت هم "چت" کن از زيبا ترين خاطره هاي زندگيت" وب" بگير


هفت نصيحت مولانا

 گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)

 وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

 بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)


عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد


ماگذشتیم وگذشت آنچه توکردی باما توبمان با دگران وای به حال دگران


بيائيد يه كمي عاشق باشيم ، بيائيد كمي صندوق دلامونو وا كنيم ، بيائيد يه بار ديگه فرياد كنيم بيائيد داد بزنيم و بگيم كه هيچ چيزي توي دنيا ثروت دلامون نيست الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده هاي اون

آره مهربونم اون موقع است كه قلب مهربون خوش سيمات سبز سبز مثل جنگلهاي شمال مي شه و به شادي ما زميني هاي خاكي لبخند مهر مي زنه بيا مهربون كه فردا ديره...................


وقتی که صحبت از عشق میاد همه ما ذهنمون به یه عشق زمینی با جنس مخالف متمرکز میشه ولی اگه یه کم به خودمون و آرامش خودمون فکر کنیم میبینیم که میشه عاشق چیزای قشنگ دیگه هم شد


مالحظه ها رو مي گذرونيم تا به خوشبختي برسيم ولي افسوس که خوشبختي همان لحظه هايي بود که گذرانديم


هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه


اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست


 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، 

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!


فرق من و تو

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم

گفتي...  گفتم...

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!

فرق ما اينه كه:

تو دروغ گفتي، من راستشو


ترين ها

مهربان ترين آدم دنيا:مادر

شيرين ترين لحظه زندگي:عيدي گرفتن يك بچه

بهترين دوست نوجواني:تنهايي

بهترين هديه ي جواني:نگاه

فتنه انگيزترين چيز توي زندگي:دروغ

بهتريم هديه دوران عاشقي:بوسه


Love مخفف عبارات

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!


عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی

 

 

عشق!!

حتی عاقلترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش است
عشق تو را متعادل و متعالی می کند.....وقتی عاشقی، با هستی در یک تبادل و ارتباط عمیق قرار داری ، همه چیز در یک سطح مساوی قرار دارد ، با ارزش مساوی


عشق يعني فوتبال

اگه يه نفر وارد غشق دو نفر بشه، آفسايد ميشه

اگه يه نفر به ديگري توهين كنه، خطا ميشه، كارت زرد ميگيره

اگه يه نفر به ديگري خيانت كنه، كارت قرمز ميگيره، بايد از بازي بره بيرون

دو نيمه هم داره: يك نيمه پسره، يك نيمه دختره

              اين هم آف های با مزه            

 

روزي جمعي از مريدان شيخ نزد شيخ آمده اند و گفتند :يا شيخ مدتي است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن مي کنند. در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند. شيخ ما خروشيد و گفت :خاموش !!!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم گفتند: يا شيخ ! فايده اش چيست؟؟؟؟ شيخ ما گفت : چون دختران شلوار کوتاه پوشند ، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند


یه رشتيه ميگن چرا ۲ تا زن گرفتی ؟ميگه اخه شايد مهمون بياد


جوايز قرض الحسنه بسيجيان :99 تسبيح 99 دانه اى به 100 نفر100 عدد جانماز به 99 نفر200 متر چپيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر) هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتيازآخرين مهلت تا پايان هفته بسيج


 یك بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدايا غلط کردم


دروغ هاي دخترا

وقتي ميگن تو اولين دوست پسرمي، بدون قبل از تو با صد نفر دوست بودن

وقتي بهت ميگن نظرت راجع به سكس چيه، يعني تو ميخواي با من سكس داشته باشي يابو؟

وقتي ميگن امروز خيلي مشكل دارم نمي تونم سر قرار بيام، بدون با يه نفر ديگه قرار دارن

وقتي ميگن من از تو هيچي نميخوام، يعني يه كادوي گرون برام بخر (سعي كن گل نخري!)

وقتي زنگ ميزن ميگن دلم برات تنگ شده، منظور جيب شما هستش (يعني بيا بريم بيرون شام مهمون!)


به اندازه موهاي سرم دوستت دارم، به اندازه موهاي ريخنه شده ام  عاشقتم، به مقدار دفعه هايي كه شونه كردم بهت وفادارم شناختي؟..........منم منم حسن كچل


مي خوامت

از این به بعد از خونه بيرون نرو، چون خيلي دوست دارم، نمي خوام از دستت بدم،هرجا هستي تورو خدا از ساعت 9 دیرتر نیا  

آخه الان وقت جمع آوري زباله هست

 


عشق چيست؟؟؟؟

سه ثانيه نگاه، سه دقيقه خنده، سه ساعت صفا، سه روز آشنايي، سه هفته وفاداری، سه ماه بيقراری، سه سال انتظار سي سال پشيمانی

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:

متن های قشنگ و عاشقانه

 


اگر دوست داشتن تو اشتباست، پس من نمي خواهم که درست باشم و اگر زندگي کردن بدون تو درست است، من مي خواهم براي بقيه زندگيم در اشتباه باشم.


كجايي اي رفيق نيمه راهم
كه من در چاه شبهاي سياهم
نمي بخشد كسي جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم كز خدا هم


اين روزها که از همه سايه ها و آدمهاي رنگي دلم به درد آمده است تنها به پنجره اي که عطر آرامش تو را مي پراکند چشم دوخته ام


اگر دوست داشتن تو اشتباست، پس من نمي خواهم که درست باشم و اگر زندگي کردن بدون تو درست است، من مي خواهم براي بقيه زندگيم در اشتباه باشم.


ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟؟؟ رفتی ؟ بسوز ، اینهمه آتش سزای توست


زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي


آن كوچه ي پر ز ماجرا يادت هست؟
و بازي گرگم به هوا يادت هست؟

باران كه گرفت هر دومان خيس شديم
مانند گل و پرنده ها يادت هست؟
روزي كه تو را باز صدا زد مادر
گفتي:‹‹نمي آيم به خدا ››يادت هست؟
در بازي گرگم به هوا مادر برد
از من كه تو را كرد جدا يادت هست؟
آن روز گذشت و بهاري ديگر
نگذاشت به باغ ما پا يادت هست؟

تو نیستی که ببینی


ازدواج مثل يک شهر حصاز شده است آنهايی که داخل آن هستند ميخواهند بيايند بيرون اما نميتوانند .آنهايی هم که بيرون هستند ميخواهند داخلا شوند اما نميتوانند


در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ... و تنها عشق مرا رها مي کند ... و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ... پس عشق و نور را از من دريغ نکن و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم .... مرا به طلوعي ديگر برسان ....


چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است


با قلاب ثروت هرگز نمیتوان ماهی عشق را صید کرد


پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم


دفتر خاطرات زندگي

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم


عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی


سه کبريت روشن ميکنم اولی براي ديدنه چشمانت دومی براي ديدن لبانت سومی براي ديدن صورتت بعد تاريکی، تا هر چه ديده ام به ياد بياورم


وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم! چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم


دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرد


امشب خدا تو آسمون يه مهموني بزرگ ترتيب داده اما هنوز جشن شروع نشده چون يكي از فرشته ها اوون پايين داره آف من رو مي خونه


می خوام به کسی که خودش می دونه کیه بگم:

دوستت دارم! با تمام نا مهربونیات

با تمام....بازم دوستت دارم


عاشق ان نيست که در کنارت باشد ، عاشق ان است که وفادارت باشد


رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن ابتداي يک پريشاني است حرفش را مزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو باراني است حرفش را مزن آرزو دارم که ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينکه طولاني است حرفش را مزن دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را مزن خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني است حرفش را مزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن


يک آرزو : فراموشم نکن !
يک دروغ : تو رو دوست ندارم !
يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است!


نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد
نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد
نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد
نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود .
و نه عمري باقي ميماند تا تو را باز پيدايت کنم !
يک نصيحت : مواظب خودت باش !
يک خواهش : اصلاً عوض نشو !


نام :گمنام/ شهرت:سرگردان/ محل صدور:دنيايي فرامش شده/ شماره شناسنامه:بي مفهوم/ محل تولد:محراب غم/ نام مادر:فرشته غم / نام پدر:کوه رنج/ جرمم: به دنيا امدن/ محکوميت:زندگي کردن/ زمان رهايي:مرگ/ و قاتل:جدايي<潀ʺꭜׇ춬瘡汀ո⫀ո>


باز یکی با غصه هاش داره آواز میخونه
وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن آسونه
قامتش خم شده از کوله سیاه غم
چی میخواد تو روزگار جز خدا کی میدونه
کیه این مرد غریب مثل من پریشونه
میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه


رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن ابتداي يک پريشاني است حرفش را مزن گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو چشم هايم بي تو باراني است حرفش را مزن آرزو دارم که ديگر بر نگردم پيش تو راهمان با اينکه طولاني است حرفش را مزن دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را مزن خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني است حرفش را مزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن




_____*#######*
___
*##########*
__
*##############
__
################
_##################_________
*###### ##
_##################_______
*###########
__##################_____
*#############
___#################*__
###############*
____
#################################*
______############ dels00khte
############
_______
#############################
________
###########################
__________###www.send2all.persianblog.com
###
___________
*#####################
____________
*##################
_____________
*###############
_______________
#############
________________
##########
________________
*#######*
_________________
######
__________________
####
__________________
###
___________________#



گفتی شتاب رفتن من از برای توست ،آهسته تر برو که دلم زیر پای توست!


".... دیوانگی‌ات را جشن بگیر!... زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید.


 

هميشه چند عنصــر آسمــانــی به يادم می آورند که:
زندگی ديگری هم وجود دارد که در آن همه چيز می تواند واقعـــی و نه کتابی باشد و
در عيـن حال پر متـانت و ملکــوتــی تر


هر چی فکر کردم دیدم هیچی بهتر از دوست داشتن نیست چون همیشه در دوست داشتن منطقی حاکم است که انسان براحتی به ارزش والائی میرسه.
پس ارزو میکنم که دوست داشتنت زیبا و بی ریا باشد و همیشه بتونی دوست بداری


خوب در يادم هست
آسمان آبی بود
باد سردی به تماشا می شد
برگ زردی رقصيدن گرفت
او از آن کوچه گذشت
دل من باز گرفت



_________@@@@@@@@
________
@@@________@@_____@@@@@@@

________
@@___________@@__@@@______@@

________
@@____________@@@__________@@

__________
@@________________________@@

____
@@@@@@______@@@@@___________@@

__
@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@

__
@@____________@@@@@@@@@_______@@

_
@@____________@@@@@@@@@@_____@@

_
@@____________@@@@@@@@@___@@@

_
@@@___________@@@@@@@______@@

__
@@@@__________@@@@@________@@

____
@@@@@@_______________________@@

_________
@@_________________________@@

________
@@___________@@___________@@

________
@@@________@@@@@@@@@@@

_________
@@@_____@@@_@@@@@@@

_________
_@@@@@@@

___________
@@@@@_@

___________________
_@

____________________
@

_____________________
@

______________________
@

______________________
@____@@@

______________
@@@@__@__@_____@

_____________
@_______@@@___@@

_______________
_@@@____@__@@
_______________________
@

______________________
@

_____________________
@



و خدا ما را در بين اين همه کره کهکشانی قرار داد در حالی که در آنها هيچ جانی وجود ندارد من وتو محصول دنيايی هستيم که برای خودش معجزه ای است



 

این هم جوک ها و آف های قشنگ برای دوستان عزیز

 



دختره ميره پيش آخونده ميگه حاج آقا من اگه دوست پسرم رو بوس كنم چي ميشه؟ يارو ميگه ميري جهنم! دختره ميگه اگه شما رو ببوسم چي؟ آحونده ميگه : اي شيطون ميخواي بري بهشت؟


زن از سوسک مي ترسه ، سوسک از موش مي ترسه موش از گربه مي ترسه ، گربه از سگ مي ترسه سگ از مرد مي ترسه ، مرد هم از زن مي ترسه


به ترکه ميگن : چي شد مامانت مرد ؟ ميگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...ميگن افتاد مرد ؟ ميگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش ميگن اون موقع مرد؟؟ميگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . ميگن:خوب ايندفعه مرد ؟ ترکه ميگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش ميگن:حتماً ايندفعه مرد ؟ ميگه:بازم نمرد،ديديم داره کُلّ خونه خراب ميشه،با تفنگ زديمش


اگر فكر مي كني كسي دوستت نداره .... اگه فكر مي كني زشت هستي .... اگه فكر مي كني همه از تو متنفرن .... خوب حق داري


ماه به خورشيد ميگه اين آدمها چه بي جنبه اند، خودشون هر شب مي افتند رو هم ماچيزي ، نميگيم،ولي ما سالي يكبار كه رو هم مي افتيم همه با دوربين نگاهمون ميكنند


يه قزوينيه توي صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، يه كم زودتر از بقيه بلند ميشه، يه دفعه با هيجان ميگه: خدايا، به خاطر اين دو ركعت نماز، من مستحق اينه همه نعمت نيستم


ترکه میگن عرق خوری رو از کجا شروع کردی میگه از زیر بغل زنم 


ترکه 50 تومنی چاپ میکنه میریزن میگیرنش چون همه داشتن قنوت میخوندن یکی رفته بوده رکوع


گوسفنده نخ میخوره تسبیح میده بیرون


ترکه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه


لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این جدول بعد از 2 سال حلش کردم. دوستش میگه زیاد نیست 2 سال؟ میگه نه روش نوشته بود 7 تا 10 سال


ترکه تو ماشینش بنزین سوپر میریزه، ترمز دستیش نمیخوابه


آخرین بیلبورد های تبلیغاتی شهر رشت:
مادرم دو پدر کافیست


پیرزنه میره قرص اکس میخوره ، میگه : من ترانه 15 سال دارم

 

| نوشته شده توسط علیدا

موضوع:
خيلي دوست دارم
   عاشقتم  
  همينم يه ديوونه
از خدا فقط تو رو ميخوام
  ميدوني حرفم همينه
مثل اينكه توبودي گمشده ام  
 حالا ديگه پيدات كردم
دلم ديگه مال تو
  اينو رو قلبم حك كردم
ميخوام بگم از وقتي صداتوشنيدم عاشقت بودم
ولي نميتونستم اينو بگم آخه خيلي خجالتي بودم
ولي حالا ميخوام داد بزنم منم يه عاشق ديوونه
ميخوام ببرمت يه جايي كه  عشق هميشه تو سينه بمونه
نذار اين دل من بشكنه كه دي