| نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا" |
معلمي شغل انبياست حقوقش کمتر از افغانيهاست
همه روز روزه بودن همه شب نماز خواندن
همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن
ز مدینه یا کعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد همه به اعتکاف جستن
شب جمعه ها نخفتن به خدا راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
سلام به همه شما رهروان عشق و پاکی. اسم من ولینتاین است. من از دوران بسیار دور میآیم، زمانی که کلادیوس مستبد بر روم حکمرانی میکرد. در آن زمان مردم روم از امپراطور ناراضی بودند و این نارضایتی شامل حال من نیز میشد. کلادیوس میخواست ارتشی بزرگ ایجاد کند و از مردان رومی خواست تا خودشان داوطلبانه به این ارتش بپیوندند. بسیاری از مردان خواهان شرکت در جنگ نبودند. آنها نمیخواستند همسر و خانوادهشان را ترک کنند. این موضوع خشم کلادیوس را برانگیخت و با خود اندیشید که اگر مردها ازدواج نکنند به ارتش خواهند پیوست. پس تصمیم گرفت که از این به بعد به هیچ کس اجازه ازدواج داده نشود. جوانان با خود میاندیشیدند که این تصمیم امپراطور بسیار وحشیانه است و من نیز با آنها هم عقیده بودم و تصمیم گرفتم از این قانون پیروی نکنم.
من در ۱۴ فوریه سال ۲۶۹ بعد از میلاد مسیح به نزد محبوب ابدی خود رفتم. هر ساله در چنین روزی مردم بهیاد میآورند که چگونه کلادیوس سعی میکرد در برابر عشق مقاومت کند. ولی مردم میدانند که +محبت مثل موت زورآور است و غیرت مثل هاویه ستمکیش میباشد. شعلههایش شعلههای آتش و لهیب یهوه است. آبهای بسیار محبت را خاموش نتواند کرد و سیلها آن را نتواند فرو نشانید.;
ولنتاين مبارک عزيزم
من میدونم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می گذاريد
من رو در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدونند که سیاه بخت بودام
چشمان من رو باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدونند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام
دستم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدونند که من به آنچه می خواستم نرسیدم
و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدونند هر چه ظلمت بود کشیدم

این آی دی من هست ID:alida_niko
دوست من میشی؟

این بچه نظر می خواد؟

كاغذتم احساستو روم بنويس
ناراحتيتو روم خط خطي كن
اشكاتو باهام پاك كن
اگه سردت شد بسوزونم تا گرمت بشه
فقط يه التماس دورم ننداز