| نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا" |
آن کس که ميگريد يک درد دارد و آن کس که مي خندد هزار و يک درد
اگه يه روز بهت گفتند 1000 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز
بهت گفتند 100 نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 10
نفر دوستت داره،بدون اوليش منم. اگه يه روز بهت گفتند 1 نفر دوستت
داره،بدون اون يه نفر منم. اگه يه روز بهت گفتند كسي دوستت نداره،بدون
من مردم!!!
انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نميزند كه خيال ميكند
ديگران را فريب داده است
عشق نمی پرسه اهل کجايی، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی. عشق نمی
پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی. عشق نمی پرسه که دوستم
داری فقط ميگه: دوستت دارم
ترس از رنج از خود رنج بدتر است......... پائولو کوئيلو
به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي
خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي
پاك بازان
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که
دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم ازشيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير
کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواستکه دلتنگ بميريم
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه
کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک مي ريزه... براي کسی
غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره!
زندگي را دوست دارم به شرط آن که: (ز)آن زندان نباشد (ن)آن ندامت نباشد
(د)آن در ماندگي نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ي)آن ياس نباش
ميدونی چرا وقتی تو چشمهاي کسی نگاه ميکنی بيشتر دوستش داری؟ چون خودت
رو توش ميبينی!!
دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تورادوست نمي دارد. کسي
که تورا دوست دارد، تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او
هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است.
زندگي يعني اين.... دکتر شريعتي
دوست آن نيست که هر لحظه کنارت باشد. دوست آن است که هر لحظه به يادت
باشد. دوست واقعي کسي است که دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس
کند
لحظات شادي خدا رو ستايش كن لحظات سختي خدا رو جستجو كن لحظات آرامش
خدا رو مناجات كن لحظات دردآور به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خدا
رو شكر كن
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا
کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل
رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه
گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و
زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
معلم گفت: عشق چند بخشه؟ يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با
خوشحالي گفتم: يك بخش! ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه: 1-
عطش ديدن تو 2- شوق با تو بودن 3- اندوه بي تو بودن
سكوتم را به باران هديه كردم
تمام زندگي را گريه كردم
نبودي در فراغ شانه هايت
به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره، وقتي نا اميد
شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار
کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه
در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر
به هستي ماافتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند
خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان
تو را غافلگير كند درست مانند آغاز
روزگار آموخت به هر چه دل مي بندي بايد همسنگش، توان دل کندن را نيز
داشته باشي
تلقين و تكرار جملات نااميد كننده اي چون" من به حد كافي خوشبختم و
نيازي به خطر كردن و دردسر ندارم"، ما را از ترقي و تعالي باز مي دارد
و اجازه نمي دهد لياقت خود را در زندگي به اثبات برسانيم.
صادق باشيد, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنيد. روابطي که اين
اصل را ندارند بي شک قطع خواهند شد.
هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل
من در هوايت مي تپند
من خردمندترين مردمانم زيرا يک چيز مي دانم و آن اين است که هيچ چيز
نمي دانم . سقراط
ببخش نه به اين خاطرآنکه آنها لياقت بخشش تو را دارند بلکه به اين خاطر
توکه لياقت داري آرامش داشته باشي
هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت
ندارد
يادت نره هميشه تاريکترين ساعت شب... نزديک ترين زمان به طلوع خورشيد
است
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
***
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم
***
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
***
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
***
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
***
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
***
گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاك تو بميرن
***
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
***
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
***
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
***
اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
***
اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است كه به تو ميانديشم