| نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا" |

خداحافظ همين حالا
همين حالا كه من تنهام
اگه گفتم خداحافظ
نه اينكه رفتنت ساده است
نه اينكه ميشه باور كرد
دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينكه
نبندي دل به روياها
بدوني بي توو با تو
همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا
كاش مي دانستيم
روزگاري كه به هم نزديكيم چه بهايي دارد
كاش مي دانستيم كه سفر يعني چه
و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود مي لرزد
ضمنا این وبلاگ آماده تبادل لینک با دیگر وبلاگ ها میباشد.هرکس تمایل داشت لینک منو بزاره و بهم خبر بدهد تا من هم متقابلا این کار را انجام بدم
به باغي از گلها نرو ! خود تو باغي از گلي do not go to the garden of flowers! in your body is the garden of flowers
what is this life if full of care we have no time to stand and stare no time to turn at beautys glance and watch her feet haw they can dance...... اين زندگي به راستي چه معنايي دارد وقتي پر از غم و غصه است وقتي زماني نيست تا لختي درنگ کني و ببيني نه زماني براي نگاهي به زيبايي و نگريستن به پاهاي او که چگونه مي رقصند
هر جا که باشيم ، در هر زمان ، مي توانيم از نورآفتاب، حضور يکديگر ، حتي نفس کشيدنمان غرق در لذت شويم براي لذت بردن از آسمان آبي لازم نيست به چين سفر کنيم براي لذت بردن از نفس کشيدنمان نيازيي به سفر به آينده نيست همه اينها در همين لحظه در دسترس ما هستند
ساعاتي که ذهن ما غرق در زيبايي مي شود تنها ساعاتي است که زندگس کرده ايم the hours when the mind is absorbed by beauty are only hours we live.
بهترين ها و زيبا ترين ها در جهان نه ديده مي شوند و نه لمس مي شوند فقط بايد آنها را در قلبمان حس کنيم the best and most beautiful thing in the world cannot be seen or even touched they must be felt with the heart .
اي کاش مي توانستيم ادراکمان را از نگاهها بالا ببربم زيرا در هر نگاهي هزاران جمله نهفته است که ما از آنها بي خبريم
محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است
دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو
ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کني
ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
هميشه عکس همسرت رو تو کيفت بذار تا هر وقت مشکل بزرگي واست پيش اومد به عکسش نگاه کني و بدوني مشکل بزرگتري هم داري
اگه كسي دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ي مواظب خودت باش ثابت مي كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش
ديشب چک عشق تو رو به بانک محبت بردم باز هم حسابت خالي بود اين بار چک را اجرا گذاشتم تا حکم جلبت را بگيرم
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود..
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سر هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم.