تبليغاتX
نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا"
صفحه نخست آرشیو مطالب  گالری تصاویر لینکستان قالب وبلاگ تماس با ما
نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا"
خدایا
موضوع: درد و دل

TinyPic image

خدا:شنیدی میگن که ۲۰۰۰سال قبل امام ها پیامبر ها واسه اینکه این مردم مثلا کافرو به خداپرستی دعوت کنند و بگن که خدایی که شما رو آفریده او هست ولی تا حالا فکر کردین که اونها اصلا نمی دونستن و شاید ۱۰۰۰سال غیر خدا رو پرستیدن و حالا بعد ۱۰۰۰سال یک انسان مثل خودشون از جنس خودشون اومده می گه که خدای شما اوست وکسی غیر او نیست فکرشو بکن که تو اون لحظه کسی که ۱۰۰۰سال مثلا خورشیدو آفرید حالا یکی اومده میگه که اون خدای تو نیست پس اگه ما هم جای اونا بودیم ۱۰۰٪ باور نمی کردیم مثل این می مونه که الان در حال حاضر یک انسان ادعا کنه که این خدای شما نیست خوب تو خودت باور می کنی هیچ وقت باور نمی کنی چون الان از اول تولدت خدای خودت و می شناسی و شاید با اون آدم مخالفت شدیدی هم می کنی می خوام بعد این همه توضیح اینو بهت بگم که آدم های ۱۰۰۰ سال قبل نمی دونستن که خدای واقعی اوست نمی دونستن.. پس میشه گفت که یه جورایی بی گناه هستن مثل این می مونه که الان یکی بیاد بگه این خدای تو نیست ما که باور نمی کنیم اونا هم مثل ما اون موقعه حرف امامارو باور نمی کردن و باهاش مخالفت هم می کردن حالا بعد این همه توضیح اینو می خوام بهتون بگم که اون موقعه اونها نمی دونستن که خداشون اینه پس وقتی که نمی دونستن دست به هر کاری می زدن و به دید ما کافر هستند.

حالا ما چقدر بدبختیم که خدای خودمون می شناسیم ولی بازم.... ما از اونا بدتریم و کافرتریم چون اونا نمی دونستن ولی ما می دونیم باز هم... من خودم از شما بدترم فکر نکنین که دارم جانماز آب می کشم یا دارم نصیحت می کنم فقط می خواستم یک مقایسه کنم و بگم که اگه انسان اون دوره بودیم شک نکنین که از اونها بدتر بودیم و این بدتر بودن روزی ثابت می شه که ما از اونها کافرتریم هستیم.

| نوشته شده توسط علیدا

روز و هفته معلم بر همه ی معلمان بیچاره مبارک باد

می توان در سایه آموخت 

 گنج عشق جاودان اندوختن

از پدر گر قالب تن یافتیم 

 از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو 

چون خدا مشکل توان توصیف تو

ای تو کشتی نجات روح ما  

 ای به طوفان جهالت روح ما

یک پدر بخشنده آب و گل است

 یک پدر روشنگر آب و گل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین

آنکه دین آموزد و علم یقین

معلمی شغل انبیاست   حقوقش کمتر از افغانیهاست

| نوشته شده توسط علیدا

درد و دل
موضوع: درد و دل

سلام

ممنونم که این همه نظر میدین می ترسم تموم بشه چیزی واسه خودتون نمونه

تبادل لینک هم می کینم همین الان فقط به من خبر بدین که لینکم کردین

این وبلاگ متعلق به خودتون هست اینجا هم برین www.talebin12.blogfa.com

| نوشته شده توسط علیدا

آف و اس ام اس
موضوع: کدهای جالب وبلاگ

p10.jpg

پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 

| نوشته شده توسط علیدا | ادامه مطلب

قاصدک
موضوع: فهرست تصاویر عشقولانه

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ...

 

| نوشته شده توسط علیدا

عشق یعنی
موضوع:

p16.jpg

يعنی می شه كه ما دو تا يه روزی به هم برسيم؟

 

مهم فقط رسيدنه، حتی اگه كم برسيم

| نوشته شده توسط علیدا | ادامه مطلب

گفتگو با خدا
موضوع: عکسهای جالب
p13.jpg
خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد.
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟
من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي‌كند؟
خدا جواب داد....
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند.
اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي‌دهند و سپس پول خود را خرج مي‌كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند.
اينكه با نگراني به آينده فكر مي‌كنند و حال خود را فراموش مي‌كنند به گونه‌اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي‌كنند.
اينكه به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه‌اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته‌اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
خدا پاسخ داد:
اينكه ياد بگيرند نمي‌توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي‌توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند.
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند.
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند.
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي‌برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند.
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين‌ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است.
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي‌دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند.
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي‌توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند.
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم
و افزودم: چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟
خدا لبخندي زد و گفت...
| نوشته شده توسط علیدا

شعر
موضوع: داستانهای کوتاه جالب

  p17.jpg

افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم

تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.

من التماس نگاهت رابا مظلوميت تمام فرياد كردم وهر شب نوشته هاي عريانم را در كوچه پس 

كوچه هاي خلوت شهر به دست نسيم صبحگاهي سپردم هرشب از راز چشمان تو نوشتم و تورا با قلمم 

به شهر بت رساندم ودست آخر از نامه گذشتم.كاش امشب بغض آسمان با بغض دردآلود من همدرد شود 

تاغم از دست دادن تورا با نواي غريبانه اي به اوج فلك برسانم و چشمان اشكبارم را در عزاي بي تو 

بودن در گورستان تنهايي سبكبار كنم. دلم يك همدرد مي خواد قلمم همدرد است اما هر چه مي نويسم 

تو را فراتر از نوشته هايم مي بينم واي قلمم كم كم مي ميرد ومن مي مانم و بغضي كه در گلو به شيداييم 

دامن زده است. وقتي نمي آيي و خورشيد بي وفاي چشمانت در پس ابرها غروب مي كند نماز آيات 

ميخوانم شايد توبيايي اما دردي گريبانگير سرنوشت من و توست كاخ كاغذي ما را آب و باد برد.

اول دبستان بودم كه نوشتم:آب, باد, باران............ 

***شادي ام ديدن رويت بود نه نوشته اي كه فريبم دهد***

***من انسان نخستين نيستم كه وجودم تشنه تكلم باشد***

تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را

ز ناچاريست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی 

هيچ بهانه اي نيست براي ِ نوشتن ..!

ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...

خيلي دوست دارم خيلي زياد

براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم 

دوستت دارم دوستت دارم 

بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت 

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!

نمي دونم ...

فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن

همه دنياي مني...

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي 

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

عشق !

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم 

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و 

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس 

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.
حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد
.
حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و

بی تاب و چرخان
.
و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی
.
و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند
.
و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است
.
و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد
.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد
.
و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند
.
و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت


******************************

حسادت مي كنم به چشمان معصومت كه هميشه از آنها عشق تو را درك كرده ام

تقديم به چشمانت

برای یک بار هم شده ، چشماتو رو هم میذاری؟ 

پیش خودت فکر بکنی ، چقدر اونو دوسش داری؟ 

برای یک بار هم شده ، خوبیهاشو حدس میزنی؟ 

پیش خودت فکر بکنی ، دلش رو هرگز نشکنی؟ 

برای یـک بـار هم شده ، اشکـا شـو یـادت مـیاری؟ 

پِیــش خودت فــکر بکـنی ، هر گز اونا رونـبـیـنـی؟ 

برای یک بار هم شـده ، دسـتاشو خــاطــر مــیا ری؟ 

پـیـش خودت فکــر بـکنی ، نوازشـها از اون دیــدی؟ 

بــرای یــک بـار هـم شــده، وجودشــو بـــاور داری؟ 

پــیش خـودت فـکر بکـنی، بـدون اون چــی کم داری؟ 

(( بــرای یـک بارهـم شـده، ((بهش بگو دوسش داری 

پیش خودت هـی فکر نکن، این بار زمان رو کم داری 

چرا ما سعی میکنیم دنیای کوچیک خودمونوخلق کنیم تا به این خیال باطل برسیم که از هر جهت اختیار کل هستیمونو داریم، در صورتی که اطمینان صد در صد داریم که همچو چیزی نیستیم. چرا همش دم از این می زنیم که اسطقس ما فردیته، و اون وقت عملا در هر جنبه ای از زندگیمون خودمونو کوچیک می کنیم که همرنگ جماعت شیم؟ 

چرا بچه ها جن پری رو قبول دارند، ولی بزرگا ندارن؟ و چرا سر چیزایی که قبول نداریم کلاافه میشیم، در صورتی که راستشو بخوای اختلاف نظرهای ماست که زندگی رو جالب می کنه. مگه نه اینکه نصف دنیا واروونه س، پس اصلغا دلیلی نداره که همه مخا سر همه چی با هم توافق داشته باشیم 

و چرا به عنوان بنی نوع احساس می کنیم که به طرف هم کشیده میشیم ، ولی مرتب دور عمیق ترین احساسات و باور هامون حصارهای دفاعی میکشیم تا هیچوقت نتونیم واقعا به کسی نزدیک بشیم؟ 

شاید این سردر گمی برای اینه که زندگی همیشه اونجوری که نشون میده نیست

خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه 

گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه

خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من

آخ چه قد قشنگه ازعشق تودیوونه شدن

تو میای تموم میشه هرچی غمه

روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

مثل تو عاشق عشقم منودیوانه ندون

بازیه روز دستایه گرمتو به دستمام برسون

با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون

میدونم باز یه روزی تموم میشه فاصلمون

تو میای تموم میشه هرچی غمه

روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه 

تو میایی، تو میایی، تو میایی

انگارازیه معبد عشق قدیمی

تو میایی

ازیه شعر عاشقونه صمیمی 

تو میایی

ازتو پرواز پرستوهای عاشق

تو میایی

ازرو گلبرگای معصوم شقایق

انگارازیه معبد عشق قدیمی

تو میایی

ازیه شعر عاشقونه صمیمی 

تو میایی

ازتو پرواز پرستوهای عاشق

تو میایی

ازرو گلبرگای معصوم شقایق

بهتر زندگي كنيم زندگی مانند بازی فوتبال غیر قابل پیش بینی است . دلیل زیبایی و جذابیت هر دو هم در همین است. فاصله بین غم و شادی، بین زشتی و زیبایی، خوبی و بدی؛ شب و روز، مرگ و زندگی و فاصله بین آسمان و زمین آنقدر کم است که اصلا نمیشود فاصله معینی را برای آنها متصور شد. بسیاری از مردم فکر میکنند که فاصله بین آسمان و زمین خیلی زیاد است، در صورتی که این زمین در آسمان شناور است و وقتی جسمی در چیزی شناور باشد دیگر نمیتوان فاصله ای بین آنها در نظر گرفت. ما انسانها در لحظه خوشحالیم در حالی که شاید در یک لحظه از فرط غم سیل اشکمان جاری شود. در لحظه ای که فکر میکنیم به هدف نزدیک شدیم ناگهان خود را دورتر از همیشه میبینیم. پس باید به دنبال حقیقت بود و رها در آن سعی کردن در نگهداری شادیها بیشتر فرد را به غم سنگین مبتلا میکند. حقیقت زندگی را باید دید و پذیرفت در این صورت از تمام امکانات هستی برای درک بهتر و برای ساختن یک زندگی صحیح استفاده خواهیم کرد، با وجود تمام شادیها و غمهایش

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه 

زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه

کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره

پای برده های شب حصیر زنجیره غمه 

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

من اسیرسایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاریکی ها خسته شده 

همه ی در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره 

تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره 

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم 

خودش واین ورو اون ور می زنه

تورگهای خسته ی سرده تنم

ترس مردن داره پر پر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده 

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده 

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده 

همه ی در ها به روم بسته شده

حرفهاي زيادي براي گفتن دارم ولي.............

هميشه دنبال يکي هستيم که حرفامونو درد دلامونو غمها و غصه هامونو بهش بگيم ولي جالب اينجاست وقتي سر


عمل ميرسه نميتونيم اونجور که بايد حرفامونو بگيم
!

تا حالا حتما تجربه کردي؟ روزايي رو که مي خواستي حرف بزني و ،نزدي! حسي که بايد انتقال ميدادي و، ندادي
!

چرا؟


خودت هم نميدوني! اتفاقا کسي رو هم داشتي که بهش بگي ولي
.....

بگذريم
.

زندگي همش حرفاي ناگفته است .حرفايي که هميشه به گور برده ميشن! به جاي اينکه به موقعش بيان شن و


جلوي کلي سوء تفاهما رو بگيرن
!

اي کاش به جاي اينکه اينقدر دنبال کسي باشيم که بتونه سنگ صبورمون شه ، سعي مي کرديم جرات گفتن رو


تو خودمون ببريم بالا تا هيچ وقت حرفامون سر گلومون قلمبه نشه ! خيليها هستند که ميتونند همون باشن که ما


ميخوايم ، ولي مهم اينه که با هاشون راحت حرف بزنيم و صحبت کنيم
.

اميدوارم روزي بياد که حرفي تو دلم نمونه
!

| نوشته شده توسط علیدا

درد و دل
موضوع: درد و دل

p11.jpg

سلام

خوب که هستین دستتون درد نکنه این همه نظر میاین میدین آدم شرمنده می کنین 

می خواستم یدونه وبلاگ و معرفی کنم حتما برین ببینین طالع بینی هر هفته شما رو از روزنامه ایران می زاره خیلی جالبه برو ببین یادت نره ها http://www.talebin12.blogfa.com تازه خودم هم آپ می کنم

| نوشته شده توسط علیدا

آخرين مطالب ارسالي
بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
سلام آخر (پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386)
(شنبه بیست و ششم آبان 1386)
(جمعه بیست و پنجم آبان 1386)
رفته رمغ ز جسمم مهر و مه ستاره (چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386)
(چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386)
(( لا اكراه في الدين . هيچ اجباري در دين نيست )) (شنبه هفتم مهر 1386)
عکسهای جدید و زیبا از کربلای معلا (شنبه سی و یکم شهریور 1386)
چه انتظار عجیبی ! (شنبه بیست و چهارم شهریور 1386)
آهنگ اس ام اس (پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386)
شعر (سه شنبه بیستم شهریور 1386)

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ