| نگرشي سطحي به حادثه اي عميق...! "عاشورا" |
.jpg)
در پی گریه های شبانه می خورد بر تنم تازیانه
نیست در شهر ما راد مردی اهل عشق و صفا و اهل دردی
عددای غرق فقر و نداری عددای مرد از دین فراری
سینه خستمان پر ز آه است دم زدن از خدا هم گناه است
دیگر اینجا کسی با خدا نیست در خیابان و کوچه حیا نیست
غیرت از شهر ما رخت بسته هرمت ناخدایان شکسته
عددای در نوا و خروشن یا که دین را به زر می فروشن
چهره هارا ببین در نقاب است عقلشان در پی یک سراب است
گفته اند عصر هوش و نقوب اسن این همه ادعا ها دروغ است
بخت بر ما اگر رو نماید گیرم این جمعه آقا بیاید
شک ندارم کسی منتظر نیست منتظر چشم که از سوی در نیست
غرق نجوا که شادی تمام است این چه وقت ظهور امام است
او بیاید همه کار داریم یا که نه خانه بیمار داریم
او بیاید همه ناتوانیم منکر بود صاحب زمانیم
او بیاید دلش بی شکین است بین ما شیعیان هم غریب است
علت اینکه صحرا نشین است یا که مولایمان بی قرینس
گرد غم کی ز رویش زدودیم یار خوبی برایش نبودیم
او بیاید غریب است و تنها باز یک کوفه چاه است و مولا
نه همان به که غایب بماند او نمازش فرادی بخواند